تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - مطالب تاریخی

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

"پیشینه‌ی تاریخی جشن نوروز در كشورما"

یکشنبه 1391/01/6   01:41 ب.ظ


نوع مطلب : تاریخی ،اجتماعی ،

نوروز؛ آیینها و پیشینه‌ی تاریخی آن در افغانستان

قسمت دوم:

"پیشینه‌ی تاریخی جشن نوروز در كشورما"

با فرارسیدن نوروز فصل روییدن و سرسبز شدن دوباره طبیعت و فعالیت‌های كشت و كار كشاورزان نیز آغاز می گردد به همین خاطر این روز برای كسانی كه زندگی شان وابسته به زمین و كار كشاورزی است از اهمیت خاص و حیاتی برخوردار است و می توان گفت كه در حقیقت جشن نوروز یكی از جشنهای كشاورزان و مردمانی بوده كه مراحل زندگی بدوی و كوچی گری را طی كرده و با اهلی كردن حیوانات و استخدام زمین وارد نخستین مرحله‌ی از تمدن بشری شده واولین اجتماعات بشری را با استقرار بر سرزمینهای حاصل خیز و دارای آب و هوای مناسب برای زندگی جمعی تشكیل داده اند. شواهد و آثار تاریخی نشان می‌دهد كه افغانستان و آسیای میانه از سرزمینهای است كه در این قسمت دارای كهن ترین و باسابقه ترین پیشینه تاریخی است.

بر اساس كند و كاویهای كه در سال 1965م توسط دانشمند آمریكایی "داكتردوبپری" در "آقكپرك" در جنوب شهر مزار شریف و كناره در یای بلخ صورت گرفت؛ آثار بدست آمد كه دارای سابقه تاریخی بیش  از 20 هزار سال قبل از میلاد است این دانشمند معتقد است كه آثاری به این پیشینه‌ی تاریخی نه از آسیای میانه بدست آمده و نه از هندوستان، ایشان طی همین تحقیقاتش به این نتیجه می رسد كه برای اولین بار در این سرزمین حبوبات غذایی كشت می‌شده و مردم آن به اهلی كردن و نگهداری حیوانات می‌پرداخته‌اند.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

نوروز؛ آیینها و پیشینه‌ی تاریخی آن در افغانستان

دوشنبه 1390/12/29   04:50 ب.ظ


نوع مطلب : اجتماعی ،تاریخی ،

قسمت اول

ریشــــه‌ی تاریــخی نــوروز

بسیاری از ادبا و پژوهشگران بخصوص پارسی زبانان بر این نكته پای می‌ فشارند كه جشن نوروز ریشه‌ی آریایی داشته است، حتی عده‌ای سنتهای نوروزی را به فارسی زبانان و ایرانی تباران نسبت می دهند، كه از جمله‌ی آنان می توان از پژوهشگران و ادبای نامدار پارسی گوی، چون ابوریحان بیرونی، فردوسی و همچنین طبری (مولف کتاب تاریخ الرسل والملوک، معروف به تاریخ طبری) یاد نمود، اینان ریشه ی تاریخی جشن نوروز  را به "یاما" یا جمشید پسر تهمورث ، فرمانروای اساطیری بلخ، نسبت می دهند و نوروز را «نوروز جمشیدی» می گویند.

فردوسی در مورد ریشه تاریخی نوروز چنین گفته است: «جمشید بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی، بر تخت زرین نشست و فاصله ی بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز «روز هرمزد» از فروردین ماه بود.(هرمزد روز اول هر ماه را می گفتند) چون مردم این شگفتی از وی بدیدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند. در شاهنامه آمده است كه:

به فر کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو ، گوهراندر شناخت
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته براو شاهِ فرمان روا
به جمشید بر ، گوهر افشاندند
مرآن روز را ” روزنوخواندند
سرسال نو هرمزفروردین
برآسوده ازرنج تن ، دل زکین
بزرگان به شادی بیا راستند
می و جام و را مشگران خواستند
چنین روز فرخ ازان روز گار
بمانده ازان خسروان یاد گار


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

با انتساب شخصیتها بخود می توان افتخارات یك ملت را گرفت؟!

پنجشنبه 1389/04/3   06:36 ب.ظ


نوع مطلب : تاریخی ،

فرزانه و ریحانه فرزندان دو قلو ام هستند امسال هر دو صنف دوم متوسطه را تمام نموده و انشاء الله در سال آینده وارد صنف سوم می شوند از نظر درسی اكثرا هردو در صنف و گاهی در مدرسه ی خود...


ادامه را فراموش نكنید

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

بامیان در آینه‌ی تاریخ

جمعه 1385/01/4   06:57 ق.ظ


نوع مطلب : تاریخی ،

 

 

        بامیان

 

     در      

 

        آینهء

 

            تاریخ

 

*  دین محمد جاوید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وجه تسمیه بامیان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كلمه بامیان در كهن ترین مضامین و آثار تاریخی جهان به خصوص چینایی ها، عربها، هندیها، ارمنی ها، جاپانی ها، و منطقه به شكل "بامیكان"، "بامیك"، "فان"، بانك، "فان میان" و… یاد شده و در نوشته های محققین ضبط گردیده و همان طور كه دیده می شود فان میان از نظر لغوی به بامیان بسیار نزدیك و احتمال می رود كه (ف) به خاطر نزدیك بودن مخرج (ب) تبدیل به(ب) شده باشد و نون اول حذف گردیده "بامیان" شده است و همین طور در تاریخ آمده است: "تغییر (ك) بامیكان به (ی) و ادغام شدن (ی) در (ی) در فارسی بسیار قدیم و در همان قرن پنجم صورت گرفته است[1]” بامیكان "بامیان" خوانده شده است، به معنای درخشان، روشن، زیبا و باشكوه "ریشهء این كلمه در اوستا "بامیه" است و صفت "بامی" كه به بلخ داده شده نیز از همین كلمه بامیكان مشتق شده است همان معنی درخشان را می دهد در دامنهء كوههای غور هنوز یك نوع گل به نام (بامی) شهرت دارد[2]" و در كلمات بامداد زمینه بامین به روشوشی دیده می شود، مثلا مردم ما می گویند از بام تاشام یعنی از اول صبح تا اول شب كه در این رابطه فردوسی شاعر بزرگ در بار غزنوی می گوید:

چوآگه شد از كار دستان سام

زكابل بیامد به هنگام بام

شاید برخی به مناسبت این كه در یك ایالت و ولایت با، بامیانی قرار دارد از این لحاظ به او بامی می گفتند؛ كلمهء بامی مخفف بامیان هم هست كه در این شعر این مطلب به صورت بسیار  روشن و شفاف بیان گردیده است:

همه كاخ پر مو بدو مرزبان

زبلخ و زبامی و از هر كنار

به همین دلایل كه گفته آمد: بامیان معنای بام و  مكان بلند و جایگاه درخشیدن را می دهد، محققین و نویسندگان، افغانستان را سقف جهان و بامیان را بام دنیا خوانده اند و بلخ را با تمام حشمت و عظمت و حتی دورهء اسلامی كه ام البلاد می گفتند به او نسبت داده و بلخ بامی می گفتند به معنی بلخ درخشان، چه بامی به فارسی قدیم به معنای درخشیدن بود و  كلمهء بامداد نیز از آن ریشه است[3]" بامیان به حدی مقام بلند و رفیع داشته كه بلخ را با تمام حضمت و آوازه اش آن سان كه فرزند به پدر نسبت می دهد بلخ را به بامیان نسبت می داده اند؛ شهر بلخ را به مناسبت نزیكی با، بامی (بامیان) بلخ بامی گفته اند كه در این رابطه فردوسی گفته است:

چه از بلخ بامی به جیحون كشید

سپاهی كه هرگز چنان كس ندید

و همین طور "دقیق" شاعر دقیق نظر در این رابطه گفته است:

بدوگفت چندین چرا ماندی

خود از بلخ بامی چرا راندی

بلخ را "بلخ بامی" گفته است چون بامی نام ملكی است كه در افسانه ها از یك جایگاه اسطوره ای بر خوردار است و این شهر در میان سلسله جبال هندوكش و بابا قرار دارد و همین طور در فرهنگ لغات شاهنامه آمده است: "بامیان نام شهریست از توران زمین[4]" و در جاهلیت بلخ را به سبب نزه و خوشی معموری و آراستگی آن معشوق می خواندند در دوران اسلامی دار الفقاهه، دار العلم، قبة الاسلام و ام البلاد می گفتند با همهء این شهرتها بلخ به بامی منسوب بود[5]" و همانطور كه گفته شد بامی هم همان بامیان است و "كلمهء بامیان در قدیمترین جائیكه دیده شده و به ما رسیده است، "كتاب پرهشت" است یعنی كتابی است به زبان پهلوی از قرن سوم میلادی كه در بارهء آفرینش آغازین است و در آنجابه شكل "بامیكان" ضبط شده در منابع چینی قبل از اسلام، بامیان را می گفتند. "فان میان" كه فان میان تقریبا با" بامیان" بسیار نزدیكی می رساند.

در قرن پنجم میلادی، یعنی در 410 در حدود 200 سال پیش از هجرت پیغمبر اكر(ص) در تاریخ ارمنستان موسمی خرنی لفظ بامیكان آمده، یا "شیربامیان" یا شیر "بامیكان" در كتب جغرافیائی عرب كه قدیمی ترینش "المالك الممالك" ابن خرداذیه است از قرن سوم و همچنین در كتب دیگر مالك مثل تقریب یا حدود العالم كه به زبان فارسی است جائیكه از شاهان و فرمانروایان بامیان یاد می كنند پس معلوم می شود كه فرمانروایان بامیان به لقب شیر یاد می شدند. مثل كه شاهان غرجستان را با لقب یا عنوا "شار" یاد می كردند كه ناصر خسرو بلخی در این رابطه گفته است:" استاده بودی به بامیان شیری، بنشسته به غرشه[6] سر شاری [7]



- آیار عتیقه بامیان ص22[1]

- انسجام،چاپ ایران ص 24[2]

- همین مجله شماره 5 سال سوم ص 35[3]

- فرهنگ لغات شاهنامه ص58[4]

- فضائل بلخ ص 95[5]

- غرشه مخفف غرخستان كه قسمت مركز افغانستان است [6]

- هفته نامه وحدت شماره 370 پنجشنبه 9 حمل 1380 ه ش/ مرحوم دكتر جاوید.[7]


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

 
Online User
IranSkin go Up