تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - مطالب فرهنگی

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

کابل شهدا را پذیرا شو!

سه شنبه 1394/08/19   03:17 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،مناسبتها  ،

کابل شهدارا پذیرا شو!

کابل بر سنگ فرشهایت خون خواهیم گریست؛

و بر فضای شهرت ترانه های خشم  و نفرت را طنین خواهم انداخت،

کابل! ای شهر غنوده در ماتم!

از اشک ما سیلابی بساز

تا دیوارهای ارک را با همه ی ارک نشینانش در خود فروبرد؛

و از غریو ما طوفانی بپاکن تا بنیاد خداوندان قساوت وددمنشی را فروریزد؛

و ریشه های فاشیزم جنایت پیشه را از بن برکند.

کابل مسافران هم تبارم را با گلوی بریده پذیرا باش!

اما، هرگز بر زخمهای گلوی شان در سوگ ننشین!

 بر خون نشستن لبخند معصومانه فرشتگان وطنم حسرت نخور!

بر بریده شدن شاه رگهای زنان و بچه های در بند و بی پناه کشورم خشمگین مشو!



ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

چرا از خدمات کاتب تقدیر نمی شود؟!!

سه شنبه 1393/07/29   01:06 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،انتقادی ،

8
به بهانه اهدای عکس آرامگاه علامه فیض محمد کاتب 
از سوی برادر فرهیخته ام دکتر احمد علی علیزاده 
کاتب یکی از مفاخر کشور ماست آثار به جا مانده از او در زمینه های مختلف گویای دانش و توانمندی او در علوم مختلف است.
 قلم شیوا و درایت او در بیان حقایق تاریخی، اجتماعی و سیاسی آن دوران بی نظیر است، بی شک اگر او نبودی بسیاری از حقایق تلخ گذشته و ستمهای که بر مردم ما از سوی حکام فاشیست آن دوران صورت گرفت یا به کلی به فراموشی سپرده می شد و در گورستان تاریخ دفن می گردید و یا در هاله ای از ابهام می ماند و در نهایت دست خوش 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

در اکمال کتابخانه مجتمع علمی، فرهنگی امام صادق(ع) یاری رسانید!

چهارشنبه 1393/07/23   05:30 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

بنام آنکه جان را فکرت آموخت 
مجتمع علمی، فرهنگی و تحقیقاتی امام صادق(ع) در مرکز بامیان 
تعاونوا علی البرّ و التّقوا... 
هموطنان عزیز و فرهنگ دوستان گرامی! 
اینکه به همت والای مردم شریف بامیان و هموطنان خیر و فرهنگ دوست ساختمان مجتمع علمی، فرهنگی و تحقیقاتی امام صادق(ع) رو به اکمال است و بنا است از سال آینده  به حول و قوت الهی در آن فعالیتهای علمی، فرهنگی آغاز شود و مورد بهره برداری قرار گیرد. هیأت موسسان این مرکز بزرگ علمی و فرهنگی ضمن تشکر و قدر دانی از همکاریهای خدا پسندانه همه کسانی که در این مدت در ایجاد و بنای آن سهم گرفتند اینکه برای اکمال کتابخانه و مرکز تحقیقات کامپیوتری جهت عرضه خدمات تحقیقی و مطالعاتی  برای محصلین دانشگاه، طلاب علوم دینی، متعلمین، محققین و همه فرهنگ دوستان نیاز به مساعدت دارد از همه شما هموطنان؛ خیّرین و مردم شریف بامیان انتظار می رود تا دوستان تان را در امر تقویت بنیه های علمی، فرهنگی فرزندان تان 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

توانا بود هر که دانا بود!

جمعه 1392/07/19   12:22 ق.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،خبری ،

مجتمع علمی _ فرهنگی امام صادق(ع)

بزرگ ترین مرکز علمی – فرهنگی در  بامیان

  • توانمندی در چیست؟
  • بخشهای مجتمع علمی، فرهنگی امام صادق(ع)
  • خصوصیات اجمالی از تعمیر مجتمع علمی-  فرهنگی امام صادق(ع)
  • تقدیر و تشکر

توانمندی و پیشرفت هر ملت وجامعه ای بستگی به میزان رشد و شکوفایی علمی، فرهنگی و فکری آنان دارد،  ملتی می توانند با سربلندی از میان امواج پرطلاطم بحرانها به سوی ساحل نجات راه یابند و از میان کشاکش رقابتهای بیرحمانه و فراز و فرود روز گار پیروز مندانه سر بر آورند كه پایه ها و استوانه های محكم و پایدار اعتقادی و فرهنگی خود را بر بنیاد علم و

اندیشه، و تعقل درست و محکم پایه گذاری كرده باشند[1] و خود را از نظر دانش و بینش در سطح جهانی و مقیاس های قابل قبول بشری و بین المللی برسانند.

به همین خاطر "مجتمع علمی فرهنگی امام صادق(ع) با توکل به خداوند و امید به استعدادها و توانمندیهای نسل جوان کشور بخصوص دانشگاهیها و طلاب علوم دینی که بزرگترین نیرو و سرمایه ما در این میان محسوب می گردد می کوشد تا زمینه را برای فعالیتهای علمی و فرهنگی درجامعه فراهم سازند و راه را برای رشد فكری آنان تا آنجای كه مقدور است مساعد گردانند.

هدف از بنای مجتمع علمی و فرهنگی امام صادق(ع)این است تا به خواست خداوند در بامیان باستان (که در گذشته یکی از بزرگترین مراکز تمدن بشری به حساب می آمده) جهت ارایه و عرضه خدمات علمی، پژوهشی، فرهنگی و آموزشی در تمام زمینه های علوم اسلامی و انسانی مرکزی بوجود آید که در شأن این ولایت و شهر باستانی بامیان باشد، مرکزی که در کنار دانشگاه بامیان و همدوش و همسو با آن بتواند راه را برای شکوفایی استعداد های خلاق و پویای همه علاقه مندان و پویندگان علم و دانش و دوست داران فرهنگ


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

فعالیتهای فرهنگی- تبلیغی دفتر حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی در بامیان

یکشنبه 1391/11/15   09:38 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،خبری ،

  بخش از فعالیتهای دفتر بامیان حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی که در سایت رسمی ایشان منتشر شده است:
1- در رابطه با مجتمع علمی فرهنگی امام صادق(ع)
- پیام حضرت آیت الله الظمی محقق کابلی در مورد مجتمع علمی فرهنگی امام صادق(ع)
- پیام دفتر بامیان در مورد مجتمع علمی فرهنگی امام صادق(ع)
2- فعالیتهای فرهنگی تبلیغی دفتر بامیان در ماههای رجب( ولادت مولای متقیان حضرت امام علی(ع) و مبعث حضرت رسول گرامی اسلام(ص)، شعبان ورمضان.
3- استقبال از برنامه های فرهنگی- تبلیغی دفتر بامیان


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

پیام دفتر بامیانِ حضرت آیت الله العظمی محقق كابلی راجع به مجتمع علمی_ فرهنگی امام صادق(ع)

پنجشنبه 1390/11/20   11:17 ق.ظ


نوع مطلب : خبری ،فرهنگی  ،

مجتمع علمی- فرهنگی امام صادق (ع) اولین گام نیكی است كه در راستای ایجاد زمینه های پیشرفت علمی، تحقیقی و فرهنگی فرزندان شما آنهم در محرومترین نقطه كشور (مركز بامیان باستان) برداشته می شود لذا از همه‌ی هموطنان خیّر و علم دوست انتظار می‌رود تا در امر اكمال و به بهره رسیدن این مركزبزرگ علمی و فرهنگی همكاری و مشاركت فرمایند.

قبلا حضرت آیت الله العظمی محقق كابلی  در رابطه با تهداب گزاری و آغاز كار "مجتمع علمی فرهنگی امام صادق(ع) در مركز بامیان پیام مهمی را صادر فرموده بود كه طی آن بسیاری از خیرین خواستار چگونگی سهم گیری در بنای این متجمع شده بودند لذا دفتر بامیان طی اطلاعیه‌ای كه در سایت رسمی حضرت آیت الله العظمی محقق كابلی دام عزه الشریف به نشر رسیده است ضمن تقدیر و تشكر از كلیه مؤمنی  كه تاحال در این امر ماندگار سهم گرفته از آن عده هموطنانی كه دست رسی مستقیم به دفتر معظم له در بامیان ندارند و مایل به كمك به این مجتمع علمی فرهنگی هستند خواسته شده  تا كمكهای نقدی و غیر نقدی خود را به آدرسی كه ذكر شده واریز فرمایند. 

لازم به یاد آوری است كه قبلا اطلاعاتی را راجع به ضرورت و موقعیت  این مجتمع علمی و گزارشی از تهداب گزاری و آغاز كار آن را در همین وبلاك به نشر رسانده بودم كه دوستان می توانند برای كسب اطلاع بیشتر به آن مراجعه فرمایند.


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

فرمانروایى رسانه‏ها

دوشنبه 1390/03/16   03:34 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

   به بهانه‌ی گشایش مركز رسانه‌های بامیان

 پیشرفت رسانه‏هاى جمعى و دستگاه‏هاى اطلاع‏رسانى تحول عظیمى در زندگى بشر و در همه عرصه‏هاى علمى، فرهنگى و اجتماعى و ارتباطات ایجاد كرده است، به‏طورى كه كوچك‏ترین تحولى در گوشه‏اى از دنیا در همان لحظه مى‏تواند در دورترین نقاط جهان انعكاس یابد.

 توسعه رسانه‏ها و وسایل ارتباط جمعى كه اینترنت نمونه بارز آن به حساب مى‏آید، ارتباط انسان‏ها را به گونه‏اى به هم نزدیك ساخته كه دنیا را نه به یك "دهكده كوچك" بلكه به خانه بزرگى به نام "كره زمین" تبدیل نموده‏است.

 بشر - موجودى كه در نهایت ضعف و نیازمندى چشم به جهان مى‏گشاید - توانسته است در پرتو تلاش پى‏گیر و براى تحقق اهداف خود به بالاترین رفاه مادى دست یابد تا آن‏جا كه امروز مسأله مهم و حیاتى ارتباطات كه تا دیروز از مشكل‏ترین مسایل زندگى بشرى بود به فرمان دكمه‏اى و در حالى كه در پشت میز نشسته‏اى انجام مى‏گیرد. هم‏چنین بسیارى از مشكلات و نیازهاى مادى و رفاهى بشر به كمك علم و تكنولوژى پیشرفته بشرى به‏عنوان ابزارى در خدمت توسعه مادى حل شده است. با این حال با دقت و تأمل در روند فعالیت‏هاى علمى و اندیشه كه در چهان پیشرفته امروزی و كشورهای توسعه یافته‌ ملاحظه مى‏گردد كه بشر با تمام تلاش‏ها نه‏تنها نتوانسته است معضلات جامعه بشرى یعنى عدالت اجتماعى، فقر، تبعیض و فساد را حلّ كند بلكه لحظه به لحظه در دام گرداب‏هاى خود ساخته و آتش‏هاى خود برافروخته بیش‏تر فرو مى‏رود و مى‏سوزد.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

پرده برداری از لوحه سنگهای آبدات تاریخی بامیان

چهارشنبه 1390/01/31   09:41 ق.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،خبری ،

از 5 لوحه سنگ که نامها و مشخصات آبدات تاریخی 5 ساحه باستانی ولایت بامیان درآن نوشته شده است پرده برداری شد.
این لوحه سنگ ها که بین 8 تا 10 تن وزن دارد توسط مجسمه ساز افغانی عباس الله داد، با هزینه دفتر اکوتوریزم ولایت بامیان و دفتر انکشافی بنیاد آغاخان ساخته شده است.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

علاقمندی دختران بامیانی به مکاتب

دوشنبه 1390/01/22   03:32 ب.ظ


نوع مطلب : اجتماعی ،فرهنگی  ،

 

و بی توجهی دولت باعث شده تا:                                    

 بسیاری ازشاگردان در زیر سایه درختان ودرخرابه های دیواردرس بخوانند.

درسال تعلیمی 1390 خورشیدی، ازجمله  بیش از 129 هزار تن شاگرد مکاتب ولایت بامیان، تعدادبیش از 57 هزار آنان دختراند.

محمد رضا ادا، رییس معارف ولایت بامیان به خبرگزای بست باستان گفت درسال تعلیمی1390 خورشیدی  آمار دختران این ولایت نسبت به سال گذشته  به 5،2% افزایش یافته است.

به گفته آقای ادا درسال گذشته بیش از 43 فیصد شاگردان مکاتب ولایت بامیان را دختران تشکیل می داد ودر سال تعلیمی جدید این آماربه حدود 46 فیصد رسیده است.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

چه زود انس می گیرند كبوتران سخی!

جمعه 1390/01/5   08:53 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

ای كاش ما نیز، همچون كبوتران سفید حرم در پناه اندیشه‌های سخی با هم انس می‌گرفتیم!

 


بقیه‌ی عكسها را نیز تماشا كنید

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

باز سازی مجسمه های بودا مشكل است اما نه غیر ممكن!

سه شنبه 1389/12/24   10:27 ب.ظ


نوع مطلب : سیاسی ،فرهنگی  ،

    • * پیشینه تاریخ مجسمه‌های بودا
    • * طرح آلمان برای بازسازی مجسمه های بودا
    • * ده سال پس از نابودی بودا به دستور ملا عمر، امروز سخن از صلح با این گروه است!

ده سال پس از نابودی دو مجسمه بزرگ بودا با قدمتی دو هزار ساله توسط طالبان، اكنون دولت افغانستان و جامعه جهانی در اندیشه ترمیم و بازسازی آن هستند، كاری كه بسیار دشوار به نظر می‌رسد[اما بدون شك در صورت تصمیم غیر ممكن نخواهد بود].


ادامه را فراموش نكنید

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

بامیان نیاز شدید به اتاق درسی دارد

یکشنبه 1389/12/22   07:51 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

آموزش وپرورش در ولایت بامیان در طی چند سال اخیر رشد قابل ملاحظه داشته که میتوان به دلایل مختلف از جمله علاقمندی شهروندان به آموزش وپرورش و زمینه سازی خوب اداره محلی در این زمنیه اشاره نمود.
محمد رضا ادا رئیس معارف ولایت بامیان طی نشست با حضور اولیایی دانش آموزان، روئسا شوراهای مکاتب وخبرنگاران در آستانه ختم سال 1389 از دست آوردها وچالشهای این ریاست یاد آوری نموده گفت: خوشبختانه با حمایت مردم علم دوست بامیان توانسته ایم در راستای معارف پیشرفت های خوبی داشته باشیم.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

کار توسعه ی مسجد جامع شهید مزاری در بامیان

شنبه 1389/10/25   03:12 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،خبری ،

چندی قبل عده ای از دوستان از من خواسته بودند تا آنان را در  جریان کار توسعه و باز سازی  مسجد جامع شهید مزاری در مرکز بامیان که در ماه رمضان آغاز گردیده بود؛ قرار دهم به همین خاطر در این قسمت برادر گرامی آم جناب حاجی حبیب زاده عکسهای را از قسمت توسعه اصل مسجد  تهیه نموده که سه تای از آن عکسها را خدمت شما تقدیم می دارم.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

به بهانه ی روز جهانی مهاجرت

دوشنبه 1389/03/31   11:17 ق.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

برای مهاجرین هموطنم

دیروز 30 جوزا مصادف بود با روز جهانی مهاجرت، می خواستم در این زمینه نوشته ای را...


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

افتتاح اولین رادیوی سیار در بامیان

یکشنبه 1389/03/23   05:11 ب.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

لطفا برای خواندن گزارش فوق اینجاراكلیك كنید


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

یاد خاطرات خوب آن روزها بخیر!

جمعه 1389/03/21   01:00 ق.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

یكی از خوبیهای انترنت این است كه فاصله ها را از بین برده و مشكل ارتباطات را حل كرده است، آدم می تواند با دوستانی كه هزارها كیلومتر با ما فاصله دارد براحتی و با كمترین هزینه ای تماس بگیرد، صحبت كند، تبادل افكار نماید و خاطرات گذشته را مرور كند و...


ادامه مطلب را فراموش نكنید

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

وقدس می گرید زتنهایی

پنجشنبه 1385/05/12   02:02 ق.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

 

 

وقدس .... می گرید به تنهایی

 


در این روز سیاه  آنک چه بیدادی!

چه کشتاری!

و قدس، آن قبلهء آزادگان حق،

- که در بند سپاه کفر افتاده و؛

        هزاران قصه درد و شکنج مردمانش را به یاد دارد-

زکشتار عزیزانش، می گرید، به تنهایی

ولی افسوس، صد افسوس که-


دلهای سازشگر از این ماتم نمی رنجد.

*     *     *

در این روز سیاه آنک چه بیدادی!

چه کشتاری!

صف دیوان خون آشام فرمان می دهند:

آماده!

آتش!

و می پیچد در آن لحظه؛

نوای آخرینِ کودک مظلوم،

آه مادر محروم؛

و ده ها مرد وزن آنجا        

ولی هرگز،

از آن وحشت؛ نمی لرزد-

- تن بی جان ملتها.

 


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

شعر

جمعه 1385/01/18   03:10 ق.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

 

 

کـاربـادار

 

 

 

 

 

üهاشمی

 

گفتی: کشم سحر را، بیرون ززیر آوار                     تصویب اخذ رشوت دروزارت رزو

دیگر نبیند اززخم، خورشید وماه، آزار                      این طرح انکشافی، در جلب وجذب اسعار

                                                                                               *****

گفتی: که بعد ازمرگ،باشد حیات جاوید                     درروزنامه خواندم، انواع آگهی ها:

گفتی: که زندگی را، ازنو کنیم اعمار                         مداح می پذیریم، مداح های پرکار

 

 

گفتی: که بعد ازدرد، نوبت به درمان                         چندین نفر، نیاز است تا که کنند جاری

گفتی: که بعد از زخم، نوبت رسد به تیمار                   مدح وثنای مارا، روی زبان خود کار

 

گفتی: که آن سوی پل، باغ وبهشت، باشد                    سازند مردمان را، محدود محور ما

هرگز نبینی آن جا، ویرانه های افشار                        دور نقطه مجبور، چرخان به مثل پرگار

 

غرق خیال هستم، در خواب های رنگین                    سرهای واژه ها را، خالی کنند از مغز

پیراسته است کابل، مثل عروس فرخام                       بی ابتکار وبی نقش، مثل کدوی نصوار

         

                                                                                                *****

ناگاه، بوی زخمی، پیچیده در دماغم                          یک جای، بازخواندم، یک لوحه بزرگی

درد شدیدی ام کرد، ازخواب تیره بیدار                      تقلید مود، مصرف، آورده ام به بازار

                                                                                                *****

دیدم که شهر گرد است، دیدم که شهر درد است              بشنیدم از مقامی، بالا شکایتی را

مردم به چوک کابل، وامانده اند بیکار                           دردست من نباشد تصمیم گیری وکار

 

برچی، هنوز دارد، آثار زخم، برتن                            تاثیر اندکی هم، درنیک وبد ندارم

برخواسته زبستر، یک مدتی است ، بیمار                    خاصیتی ندارم چون عکس روی دیوار

 

ماند، به دخمه ی دیو، این غار دود اندود                      تصمیم آشتی، جنگ، ملا عمر، اسامه

شهراست یاکه قبر است ، یا هست لانه ی مار؟              تقصیر من نباشد، کار است کاربادار

                  ******

چندین وزارت اما، چند اختراع کردند

چندین پروژه ی چور، تطبیق شد به اجبار

                                                                                       

 


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

شخصیت زن در اسلام

سه شنبه 1385/01/8   03:25 ق.ظ


نوع مطلب : اجتماعی ،فرهنگی  ،

 

اسلام

 

و

 

"نیمهء دیگر"ی

 

از

 

اجتماع

 بحث شخصیت زن در اسلام از جمله بحثهای بسیار جنجالی در میان علما و دانشمندان اسلامی بوده است تا آن جای که عده ای زن را انسان دسته دوم دانسته و او را از بسیاری از حقوقی که باید یک انسان بر خور دار باشد محروم ساخته اند، ازجمله حق انتخاب، حق اعمال نظر، حق حضور و فعالیت در اجتماع ...

سوال اینجاست که آیا واقعا اسلام نیز چنان نظری داشته و زن را که نیمی از اجتماع بشری است از بسیاری از حقوقش محروم ساخته است و شخصیت انسانی او را نادیده گرفته است؟!

آیا از نظر اسلام آزادی تنها زیبنده مردان است و فقط مردان باید از امتیاز عدالت و تساوی برخوردار باشند؟ یا خیر از نظر اسلام زن و شخصیت انسانی او به همان میزانی مورد توجه است که شخصیت مرد قابل توجه بوده است؟

کسی که از اهداف اسلام اندکی آگاهی داشته باشد و آنها رامورد دقت قرار دهد نمی تواند بپذیرد که اسلامی که یكی از مهمترین اهداف آن تحقق عدالت و برابری میان انسانها است حقوق نیم از جامعه انسانی را نادیده گرفته و شعار عدالت را منحصر به مردان نموده باشد و آنکه تاریخ و سیره  پیامبر (ص) و بزرگان دینی را خوانده باشد هیچگاه به زن به عنوان یک بشری که در رتبهء پایین تر از مرد قرار دارد؛ نمی نگرد و حقوق او را به عنوان یك انسان دسته دوم مورد سوال قرار نمی دهد بلکه زن را موجودی می داند که همپای پیامبر(ص) و یاران دیگر او در تمام صحنه های اجتماعی و سیاسی حضور داشته است و به خلق افتخارات پایدار و فراموش نشدنی دست یافته اند که "سمیه" یکی از نمونه های آن زنان است که همدوش با پیامبر(ص) رسالت بزرگ بشری و الهی خود را تا آنجای که جانش را در آن راه از دست داد پیش برد و بر اندیشه های سیاه و ننگین جاهلیت که زن را مایه ننگ می دانستند و جز ارضای شهورت موردی برای ماندن آن نمی دیدند و بابی رحمی و قساوت او و تمام آرزوهایش را زنده به گور می کردند؛ پانهاد و زهرا(س) آن بانوی که با همت ستودنی و عظم استوار خود سخنان و اندیشه های نجات بخش و بشری علی(ع) را در میان اجتماع مسلمانان به بیان می گرفت و با منطق رسابه تشریح حقیقت می پر داخت و با حضور در صحنه های مبارزات سیاسی از ایده های شوهرش به دفاع می پرداخت و ... مگر اینها زن نبودند؟

مگر نه اینکه عایشه (ر) خود کاروان حرکتی را رهبری نمود و بادعوت بسیاری از مسلمانان محور یک جریان سیاسی در آن زمان قرار گرفت؟ (البته در اینكه موضع عایشه در آن حركت  از نظر ما چگونه است خود بحث جادایی دارد و ما فعلا در بیان آن نیستیم).

کی می تواند نقش حماسه ساز زینب(س) را در نهضت آزادی خواه حسین(ع) نادیده بگیرد او که در مقطعی از تاریخ به اتفاق همهء علما رهبری کاروان بزرگترین قیام اسلامی و ماندگار ترین نهضت تاریخی را بدوش گرفت و با حضور در صحنه های سیاست با شمشیر زبان و منطق رسای خود یزید آن خلیفه مقتدر وقت را مجبور به تغییر موضع نمود چرا در آن زمان که بسیار نزدیک با زمان پیامبر بود کسی نگفت که نباید صدای پای "سمیه"، "زهرا" ،" عایشه" و "زینب" شنیده نشود و آنان حق اشتراک و حضور در اجتماع مردان را ندارند و مبارزات اجتماعی و سیاسی تنها لایق مردان است و بس؟!

دلیلش معلوم است، زیرا پیامبر(ص) همان دیدی را که نسبت به مردان داشت زنان را نیز به همان دید می نگریست اما تفاوتهای فزیکی و توانمدیهای و جودی که مردان دارند و او را متناسب با بعض از فعالیتها توانمند تر ساخته بالمتقابل در زن نیز توانمدیهای است که مردان از آن محروم اند و این هر گز دلیل بر این نمی شودکه ما انسانیت او را زیر سوال ببریم.

خداوند وقتی از خلقت انسان صحبت می کند و بزرگی و توانمندی او را به بیان می گیرد از مرد و زن به هیچ تفاوتی نام می برد: "انا خلقناکم من ذکر و انثی"ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم یعنی ریشه شما همان مرد و زن است و بعد: "جعلناکم شعوبا و قبایل" شما را ملتها و قبایل گردانیدیم و از آن اقوام مختلف و ملیتهای گوناگون بوجود آوردیم اما آنچه که با عث امتیاز شما است نه قوم و نه ملیت و نه جنسیت است از این نظرها همه ی شما یكسان هستید بلكه امتیاز این است که " لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقی کم" اول مساله شناخت را پیش می کشد و عنصر معرفت را و سپس تقوا و پرهیز گاری را و می گوید آنکه در نزد خدا امتیاز دارد کسی است که تقوا دار ترین شما باشد، مراعات حقوق انسان و شناخت برای تشخیص مزیتهای که انسان را از ملائک بالا تر می برد جزء تقوا است و اگر نه خدا هرگز به عبادت تنهای ما و شما احتیاجی ندارد زیرا او غنی است و تقوای که او می گوید اگر یک سر آن به خدمت خلق الله وصل نگردد تقوا نخواهد بودو مراعات حقوق مردم از بالا ترین خدمت به آنان است که مسلما زن را نیز نمی توان از آن استثنا کرد.

بنا بر این ، این سوال مطرح می شود : وقتی اسلام به انسانیت زن صحه گذاشته و حقوقی برای او همپای مرد در صحنه های اجتماعی و سیاسی قایل شده، پس چرا چهره زن در جوامع اسلامی در هاله ای از ابهام و حتی در بسیاری از موارد انکار قرار گرفته است؟

متاسفانه باید بگوییم وجود بسیاری از نصوص غیر معتبر روایتی و تاریخی که حتی در کتب معتبر فرقه ها و مذاهب اسلامی و جود دارد و ثبت شده است باعث شده این شبهه بوجود آید و نیز تمسک به ظاهر بعضی از روایات معتبر که باید با تکیه بر نصوص قرآن و سیره پیامبر و روایات محکم و صریح تفسیر گردد این شبهه را تشدید کرده است، به همین خاطر کار در این موضوع از یک سو هم جنجالی است و هم بسیار ضروری و از سوی دیگر بسیار مشكل.

جنجالی است به خاطر آنکه ما را مواجه با بسیاری از سنتهای غلط و نادرستی قرار می دهد که ریشه در جهالت مردم و اجتماع و تصور نادرست آنان از زن دارد که بعض از علما متاسفانه با تمام توان خود از آن حمایت می کند و مشكل است به خاطر اینکه احتیاج به بررسی عمیق روایتی و تاریخی و استدلال محکم اصولی و فقهی و همچنین فلسفی دارد، به همین خاطر عده ای كه توان درك درست و شناخت كافی از اسلام را نداشته راه افراط را در پیش گرفته و در تلاش شده اند تا روایات را بر اساس سلیقه و زوق خود وپسند روز تفسیر نمایند و به نظر پردازی و اجتهاد!؟ بپردازند.

به همین خاطر ما در این بخش( نیمه دیگر) می كوشیم تا مقام و شخصیت زن را از دید گاه اسلام به بررسی گیریم و وظیفه بزرگ و انسانی او را به بررسی گیریم.

در ضمن در این ستون محققین، علما و دانشمندان می توانند مقالات، نظرات و دیدگاه های خود را بیان نموده و یا به طرح سوالاتی در مورد نیمه ای دیگر از اجتماع بپردازند.

 

 

 


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

چای پخته نمی‌شه دم می‌شه!!

دوشنبه 1385/01/7   08:41 ق.ظ


نوع مطلب : فرهنگی  ،

تذكر:

اصل ماجرایی را كه در ذیل می خوانید واقعیت دارد اما نام افراد  به خاطر مصالحی در آن تغییر داده شده است .

 

 مصرف چای تازه در افغانستان رواج یافته بود، عمده ترین و شایدهم اولین تاجران چای در مناطق مركزی افغانستان، افغانهای كوچی بودند، آنان چای را ازهند آورده به افغانستان می فروختند و از این طریق در آمد كلانی را نصیب می گردیدند، ازجمله آن تاچران دو برادر بنامهای "عبد الرسول"  و " عثمان" بودند، كار اصلی هر كوچی رمه داری است؛ به همین خاطر در تابستانها به علت سرسبزی و فراوانی چراگاه به هزارجات و از جمله در نواحی بامیان می آمدند و در ضمن با خود مال التجاره از قبیل پارچه، دوا، روغن نباتی، و ... نیز می آوردند.

جریانی را كه در ذیل به تحریر گرفته ام خاطره ای است از این دو برادر در رابطه با تجارت چای، راوی این خاطره یكی از ریش سفیدان مركز بامیان است كه ایشان بی واسطه این ماجرا را از خود آنان شنیده و به من نقل نموده است.

مصرف چای در میان خاندان سلطنت، والیان، خانها و كم و بیش به عنوان تفنن در میان متمولین رواج یافته بود اما در میان عامه مردم مخصوصا مناطق دور افتاده و كوچیها هنوز چای جای برای خود باز نكرده و چه بسا طرفداری نداشت.

چای در ایران در سال 1275 به عنوان تنها نوشابه مجاز و سالمی كه همه آن را قبول كرده بود شناخته شده و در شمال ایران كشت می گردید اما در كشور ما چای تا مدتها در میان مردم جایگاهی نداشت شاید عمده ترین دلیل آن این بود كه در آن زمان تولید كنندگان و تاجران اصلی چای كمپنیهای انگلیسی در هند بودند و مردم ما با آنان در مبارزه و جنگ بودند اما در ایران سیاستهای انگلیس اعمال می گردید و كمپنیها و تاجران انگلیسی در بازارهای ایران حظور داشتند به همین خاطر كمپنی های چای در هند سران كوچی را كه در مناطق مركزی افغانستان در رفت و آمد بودند به تجارت چای تشویق و ترغیب می كردند و ح  تی چای را با قیمت بسیار نازل و با وام یكساله در اختیار كوچیها قرار میدادند، ا ز جمله این تاجران عبد الرسول  بود كه جریان خود را چنین نقل كرده است:

ماهم به تشویق تاجران هندی تصمیم به تجارت چای گرفتیم، نرسیده به هزاره جات با خود فكر كردیم كه اگر كسی از ما بپرسند طعم چای شما چگونه است چه بگوییم؟! لذا وسوسه شدیم تا شبی را در جمع ریش سفیدان قبیله به چای خوری پرداخته و خود نیز مصرف آن را برای اولین بار تجربه نماییم.

در منزلی نرسیده به هزاره جات[1] در وادی سرسبز و خرم اتراق كردیم و برای شام بزرگان قبیله را به صرف چای دعوت نمودیم از آنجای كه در كاروان ما كسی چای مصرف نكرده بود و از طرفی تبلیغ از طعم و خواص معجزه آسای چای به قدری زیاد بود كه همه در آرزوی استفاده از آن بودند لذا خبر این دعوت غوغایی درمیان كاروان به راه انداخت.

گرچه ما در آن زمان جوان بودیم و بسیار كنجكاو اما از چای چیزی نمی دانستیم و با درست كردن آن هیچ آشنایی نداشتیم، وقتی از برادرم عثمان  پرسیدم: می دانی چای چطور درست می شود؟ از آنجای كه او بسیار مغرور بود و به آسانی اعتراف به جهالت خود نمی كرد لذا با ناراحتی گفت:

برادر! تو هم عجیب گپ می زنی مگر پختن جای هم پرسان دارد؟! چای هم مثل سایر خوراكیها است كه باید با آتش و آب و روغن پخته شود و با نان نوش جان گردد!

لحن او طوری بود كه من از نادانیم خجالت كشیدم و فكر كردم من تنها كسی هستم كه نمی دانم چای چگونه تهیه می گردد.

به كمك عیال اجاق آماده كرده و دیگ حدود 6 لیتری را پر از آب نموده روی آن نهادیم، وقت آب ملایم شد حدود سه پو چای با مقدار روغن و نمك به آن افزودیم، به مدت یك ساعت دیگ روی آتش بود.

بوی مطبوع چای همه را هوسی نموده بود، لذا همه  برای صرف آن لحظه شماری می كردند. هرچه چای می جوشید رنگ آن تیره تر می شد.

بالاخره لحظه انتظار پایان رسید، ما در اولادها صداكرد: عبد الرسول خان بیاببین چای پخته شده یانه؟

گفتم :چطور پخته نشده مگر گوشت گاب است كه پخته نشده باشد.

چشم تان روز بد نبیند با نوك ملاقه كمی چای از دیگ برداشتم تا قبل از مهمانان مزه آن را بچشم اما كمی كه چشیدم از تلخی آن نزدیك بود فریاد بزنم .

یك و نیم كیلو چای درجه یك هندی آن هم در 6 لیتر آب معلوم است كه چه طعم و رنگی پیدا می كند؟!

گفتم: یا ما پخته كردن چای را یاد نداریم و یا اینكه مردم دنیا بد خور شده كه این زهر مقاتل را با صدها تعریف و تمجید از طعم و خواص آن می خورند؛ ای تف بر این چای!

یكی از جوانان به من گفت عبد الرسول  خان من شنیده ام كه چای را با گور و بوره می خورند!

من كه سخت نا راحت شده بودم گفتم:

دردم به جانت با این فكرت، مگر آدم، مثل تو دیوانه باشد تا گور و بوره خود را شربت نكند، بلكه با این زهر مار تلخ كرده بخورد! اگر باور نداری بیا توهم مزه كن تا بفهمی كه یك بوجی بوره هم نمی تواند این غذای خارجیها را شیرین كند!

یك از ریش سفیدان از جای خود بلند شده گفت:

عبد الرسول خان! تو چه می گویی مگر می شود دنیا مزه دهان خود را گم كرده باشد، حتما مزه چای به دهان تو خوش نیامده است، بده ملاقه را تا من هم مزه كنم!

ملاقه را پر از چای كرده به دهان برد، هنوز تمام آنچه را كه به دهان برده بودم قورت نداد كه با تف و قخ فریاد زد: لعنت به این خارجیها حتما عبد الرسول خان  را جوان كم تجربه دیده به جای چای تلخك به او فروخته است، نمی داند كه افغانها آن قدر هوشیار هستند كه تلخك را از چای تشخیص بدهند.

عبد الرسول خان كه داستان را به اینجا رساند با خنده گفت: آن شب به جای چای به مهمانان دوغ تازه و مسكه دادیم.

وقتی ازعبد الرسول پرسیده شد كه كی به نحوه تهیه و مصرف چای آشنا شدی گفت:

همان سال وقتی به بامیان رسیدیم به دیدن والی رفتیم، خبر آوردن چای قبل از رسیدن ما به گوش والی صاحب رسیده بود لذا والی از من پرسید: عبد الرسول خان شنیده ام كه چای تجارت می كنی؟ ما راهم فراموش نكن!

گفتم: والی صاحب گپهای خارجیها به شما هم تاثیر كرده كه این قدر دم از چای می زنی؟!

همه خندیدند اما هیچ نفهمیدند كه منظورم چه است و پشت این حرفم چه ماجرایی بوده است، آنها فكر می كردند كه من با والی مزاح كردم.

وقت جمعیت متفرق شدند و من هم می خواستم از والی اجازه رخصت بگیرم والی به من گفت:

"دو پاو چای خوب برایم بفرست"

اصرار والی مرا متعجب كرد لذا با دلسوزی گفتم:

والی صاحب حتما چای نخورده ای تا بفهمی كه چه غذایی است! چای را كسی می شناسد كه از آن استفاده كرده باشد، من به شما توصیه می كنم كه دنبال تبلیغات خارجیها و گبپهای مردم نگرد و دهان خود را با آن تلخ نكن و ...

هنوز سخنانم تمام نشده بود كه والی با خشم به من تشر زد:

توی كوچی به من می گویی چای نخورده ام و چای را نمی شناسم؟!

بعد در حالی كه گوشه پتوی گردنی اش را با شدت به شانه هایش انداخت گفت برو كوچیی نفهم اول برخورد و آدم گری را یاد بگیر و از خدا برای خود عقل طلب كن!

تنها متوجه شدم كه حرفم آنهم در حضور چند عسكر و صاحب منصب خیل به او برخورده و عصبانی اش كرده است اما چرا؟ خودم هم متحیر بودم من كه هر گز قصد اهانت به او را نداشتم! به همین خاطر وقتی این برخورد والی را دیدم بسیار ناراحت شدم و می خواستم علت آن را پرسان كنم اما او مجال سخن گفتن برایم  نداد و با عصبانیت از من دور شد.

با نگرانی در بازار كنار كاروانسرا  نشستم، نمی دانستم چه كنم در این هنگام یكی از هزاره های كه پارسال به او پارچه فروخته بودم و مقداری با هم حساب داشتیم دست به شانه ام زد و گفت:

عبد الرسول خان چه شده چورتی هستی هرچه سلام می كنم جواب نمی دهی! گفتم اوه هزاره توهستی! خوب شد تو را دیدم!

وقتی جریان چای و بر خورد والی را به او نقل كردم، دیوانه وار زد زیر خنده و گفت عبد الرسول  خان تو با گپهای خود والی را آتشی كردی! آتشی! فهمیدی!

باز شروع كرد به خندیدن و گفت:

تو خیال كردی چای آب گوشت  است یا دوغ! كه نان را در آن تركنی و بخوری! عبد الرسول خان ! چای پخته نمی شود، دم می شود دم؛ فهمیدی!

برخورد عبد الرسول با والی مثل برق در همه جا پیچیده بود اولین جای كه آن گپها نقل مجلس شده بود، همین كاروانسرای بود كه او در كنار آن در گوشه ای نشسته بود، به همین خاطر وقتی خنده بلند مرد هزارگی توجه افراد كاروانسرا را به سوی خود جلب كرد و چشمش به عبد الرسول افتاد یك – دو تای آنان فریاد زد:

عبد الرسول خان! خوب كردی والی را نصیحت كردی تا دهانش تلخ نشود، اما حیف است كه تو ضرر كنی خیر است من تمام چای تو را می خرم بگذار كه دهان من تلخ شود...

بعد همه زدند زیر خنده، به طوریكه كا روانسرا  پر شده بود از قهقهه های مسافرین و حضار.

عبد الرسول می گفت: از شرم در آن وقت آب شده بودم، لذا دست مرد هزارگی را گرفته و گفتم مرا دیوانه كردید بیا از بازار بیرون برویم!

پایین بازار كنار جوی آب كه رسیدیم با ناراحتی به مرد هزارگی گفتم:

بگو! چه شده كه تو و كل مردم برایم می خندید.

مرد هزارگی كه هنوز خنده شانه هایش را تكان می داد گفت:

مردم چای را دم می كنند آنهم در یك كتری كلان دو كفی چای می ریزند نه سه پو، سه پو چای معلوم است كه زهر مقاتل می شود.

 تازه متوجه شده بودم كه چرا والی سر خشم شده بود و مردم برایم می خندیدند  وقتی مرد هزارگی به من گفت تو مصرف یك ماهه چای یك خانواده كلان را یكجا در دیگ ریختی از ناراحتی نزدیك بود به تركم، با خود گفتم عبد الرسول چه اشتباهی كردی حالا جزایت را بكش  تا دگر  بدون شناخت دست به هیچ كاری نزنی.



[1] - تردید از راوی است .


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

 
Online User
IranSkin go Up