تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - مطالب خاطره

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

لحظاتی با استاد فرزانه ناطقی "کیو" در بامیان

سه شنبه 1393/03/27   07:31 ق.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

 وقتی بامیان آمدم شنیدم که استاد ناطقی نیز در بامیان است  سالهاست که او را می شناسم اما این بار که او را دیدم تفاوتهای محسوسی  را در او ندیدم جز اینکه نسبت به گذشته پیرتر شده و موهایش سپید گردیده اما همچنان مثل گذشته صبور است و با قار. استاد از پیشگامان جهاد مردم ماست، دوران جوانی خود را همانند بسیار از علمای ما یا در دیار هجرت سپری کرده و بدور از  دوستان و دیارش بار سنگین دوری از وطن را بر شانه هایش بدوش کشیده اما با این تفاوت که او روزگار هجرتش را به بطالت نگذرانده؛ بلکه با استفاده از فرصتهای آن به دنبال تحjقیق پیرامون هویت تاریخی مردمش می گشته تا بتواند گمشده های تاریخیی را که در هاله از ابهام قرار داده شده نمایان سازد و حقایقی را که سالها دیگران در صدد نابودی آن بوده آشکار گرداند، که بخشی از نتیجه ی تلاشها و پژوهش های آن زمان او  "نامه تورانیان باستان" است که جلد اول آن به چاپ رسیده است، کتاب با ارزشی که اکثرا حاصل تلاش سالها هجرت او به شمار می رود، و یا اینکه در کنار همسنگرانش در میان سنگرهای جهاد و مقاومت قرار داشته است.  بیشترین آشنایی من با آن استاد فرزانه در اوایل زمان حکومت جناب شهید ربانی در مزار بود، او را برخلاف بسیاری از بزرگان و مدعیان خدمت اهل درد یافتم و انسان بی آلایش و متواضع دیدم، کسی که  به دنیا و ظاهر آن توجه چندانی نداشت، با گرمی و صمیمیت خاصی با اطرافیانش ارتباط بر قرار  می کرد و با علاقه مندی دانسته های و اندوخته های تاریخی اش را با آنان در میان میگذاشت. پس از سالها باز او را در کابل دیدم، زمان را بر وفق مرادش نیافتم، در آن زمان بیشتر به نامردی زمان و نا مرادی دوستانی که او در کنارشان سالها فراز و فرود های گذشته را طی نموده بود؛ پی بردم، اما او ظاهرا خمی به آبرو نمی آورد و با و قار و صبوریت خاصی سختیهای این دوران را تحمل می کرد، او همانند بسیاری تن به مدیحه سرایی "تانگ" دارانی که در آن روز صاحبان "بانک" شده بودند نمی میداد تا بدین وسیله 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

در میان جنازه های سوخته نبی را نیافتم

دوشنبه 1392/06/25   01:15 ق.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

 

در مشهد بودم که زنگ تلفنم به صدا در آمد ok کردم صدای لرزان زنی که بغض گلویش را گرفته بود گفت:

حاجی کجایی...؟ صادقی خود تویی... حا... جی...

بعد شروع کرد به گریه کردن و...

زن کاکایم بود اما آن قدر نگران بود که از تمام حرفهایش تنها کلمات بالا را فهمیدم. به کاکایم  زنگ زدم و قضیه را از او پرسیدم گفت:

کسی به نام امین از شفا خانه ایرانشهر با برادرش تماس گرفته که او همراه 14 نفر که توسط قاچاقچیان در یک سواری پژو جاسازی شده بودند چپ شده  و نبی همراه با سه نفر دیگر که در صندوق عقب پژو بودند کشته شده و فعلا جنازه اش در سرد خانه هست.

هنوز از تماس زن عمویم یک ساعتی نگذشته بود که حکیم برادر نبی از افغانستان تماس گرفت و در حالیکه گریه می کرد گفت:

صادقی صاحب تو و خدا ما کسی دیگری را نداریم هرقسم شده زنده یا مرده برارم را پیداکن!

چه می کردم جز اینکه براه می افتادم و و به دنبال پیداکردن جنازه نبی به سوی زاهدان و سپس ایرانشهر حرکت می کردم.

فردای همان روز از مشهد به قصد ایرانشهر حرکت کردم اما قبل از آن باید خانواده و مادرم را به قم می رساندم.

یکشنبه 17/6/1392 ساعت چهار عصر از قم من و حسن هاشمی که پسر عموی نبی می شود به سوی زاهدان براه افتادیم و ساعت دوازده ظهر روز دوشنبه به زاهدان رسیدم.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

محمد لیاقت زنده ماندن را داشت!

دوشنبه 1392/02/30   06:13 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

مهمان  سفره دل ریش سفیدان پای کوتل اقره باط

 

دیروز (29/2/1392) با برادر ارجمندم جناب آقای صمدی بنا به وعده ی که با ریش سفیدان گلستان داده بودیم به آن منطقه رفتیم، از بامیان تا گلستان حدود 25 کیلومتر است، مسیر گلستان از پای کوتل اقره باط جدا می شود، اقره باط ، گلستان، گنبد، اخشی و سوخته از قریه های است که در زمان حمله طالبان بیشترین خسارات را دیده و بالاترین مقامت را نیز مردم همین قریه ها انجام داده اند.

نرسیده به اقرباط از دره های "طماطم" و "سوزک" عبور نمودیم، دره های که اگر در دو طرف آن چهار نفر موضع بگیرند می توانند جلو پیشروی یک لشکر را بگیرند، همچنین دره های تنگ  با کوهها و سخره های سر به فلک کشیده ی که بعد از اقره باط قرار دارند هریک  بسان قله های محکمی است که با اندک افرادی می توانند همجوم مهاجمین را غیر ممکن  سازد.

آقای صمدی که از سیغان است و با این مسیر آشنایی کامل دارد می گفت:

شکسته شدن سنگرهای مقاومت از اقره باط برای ما هرگز قابل باور نبود اما متأسفانه در اثر معامله یا بی لیاقتی قوماندانان حزب وحدت که این را خدا می داند؛ خط شکسته شد.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

تو هم باید اسماعیلت را قربانی کنی

سه شنبه 1392/02/17   09:16 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،


به سوی دیار قبله

قسمت دهم

بعد از مشعر گام سوم را باید پیش نهاد و به مینا کوچ کرد. در عرفات یک شب و یک روز بودیم و در مشعر از صبح صادق تا طلوع افتاب ماندیم اما در مینا باید دو شب را بیتوته کنیم و تا زوال روز بعد بمانیم.

مینا از تمنا به معنی خواستن آمده، می خواهد بگوید همچنانکه شعور بدون معرفت معنا ندارد یا اصلا شعوری بدون معرفت تحقق نمی یابد، هر خواست، تمنا و آرزویی بدون معرفت و شعور نیز نمی تواند باعث تعالی و سعادتمندی انسان شود.

در مینا بعد از تلاش و تکاپویی که در عرفات و مشعر انجام داده ای باید نخست فکر و جسمت را استراحت دهی تا با خیال آسوده خواسته هایت را مطرح کنی که چه می خواهی و چه باید باشی؟ به کدام مسیر باید در حرکت شوی؟ جهت حرکت و سمت و سوی اندیشه ات نیز باید معیّن گردد.

بیتوته در مینا ایجاب می کند که تو در پرتو معرفتی که به دست آورده ای شعورت را در یک آرامش کامل؛ به کار گیری تا بتوانی به انتخاب بهتر دست یابی.



ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

خدا یا چه می شود که آدمها همیشه...در کنار هم قرار گیرند؟!!

دوشنبه 1392/01/5   01:31 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به سوی دیار قبله

قسمت نهم



4/8/1391

امروز نیز بعد از نماز صبح دعای عرفه امام حسین(ع) را دسته جمعی خواندیم، گرچه شب گذشته همه مشغول مناجات و نیایش بودند اما باز هم احساس خستگی در وجود بسیاری از دوستان دیده نمی شد.

گام بعدی ما مشعر الحرام است، وقتی معرفت یافتی، وقتی خود را شناختی گام بعدی را باید بپیمایی و راهیی مشعر شوی، مشعر از ماده شعور است و معرفت بدون شعور، بدون اندیشه، بدون تفکر و تدبیر نمی تواند ارزش آفرین و راه کشا باشد، بعد از معرفت باید شعور و خلاقیت و تدبیر خود را به کار اندازی معرفت مقدمه برای شکوفایی عقل و اندیشه است که در پرتو شعود بدست می آید.

اگر از شعور لازم بر خور دار نباشی هیچ چیز بدردت نمی خورد و لو اگر از سرمایه ی دانش و علم هم بهره مند باشی یا اینکه خداوند سرمایه قارون و گنجهای دنیا را در اختیار تو بگذارد؛ زیرا همه ی سرمایه های مادی و معنوی دنیا از جمله دانش و علم در صورتی می تواند نقش خود را ایفا کند و تأثیر گذار باشدکه در استخدام شعور قرار گیرد.

اگر معرفت آگاهی می بخشد؛ شعور انگیزه می آفریند، علم را جهت می دهد، مسیر آن را روشن و هموار می سازد و سرمایه های مادی را در جهت انسانی و منطقی اش هدایت می کند.

نزدیکیهای مغرب به سوی مشعر کوچ کردیم فاصله بین عرفات تا مشعر را می توان در روزهای های عادی با موتر بیست الی نیم ساعت طی نمود اما در اثر تراکم موتر درجاده های بین عرفات ومشعر  ما در موقع اذان صبح به مشعر الحرام رسیدیم دوستانی که پیاده حرکت نموده بودند خود را نصفهای شب به مشعر رسانیده بودند.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

عطر نیایش و...

یکشنبه 1391/12/27   04:01 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به سوی دیار قبله


قسمت هشتم

3/8/1391

شروع مراسم حج:

هشتم ذی الحجه الحرام است امروز همه ی حجاج محرم می شوند و سپس به عرفه می روند ما نیز همراه با حجاج بامیان ساعت دو و نیم بعد از ظهر از محل اقامت خود در "عتیبیه" برای نیت حج تمتع پیاده و در صفوف مرتب به سوی حرم براه افتادیم، وقتی وارد حرم شدیم دوستان دگر ماهم در آنجا آمده بودند، امروز تقریبا همه ی حجاج با لباس احرام در حرم حضور یافته بودند؛ لباسی که همه را یک رنگ نموده و تمام امتیازات را از بین برده است، رئیس و مرئوس، عرب و عجم، ترک و تاتار، سفید و سیاه،.... همه یک تشخص یافته؛ و در زیر یک عنوان قرار گرفته اند و همه یک فریاد را سر می دهند: لبیک اللهم لبیک، لبیک لاشریک لک بیک ان الحمد....


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

رفیق با موافق و سرزمین گرم و نفس گیر...

یکشنبه 1391/12/6   02:35 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به سوی دیار قبله

قسمت هفتم



26/7/1391
یکی از بهترین نعمتهای سفر که باعث می شود حتی مشکلات،خستگی ها و سختی های مسافرت بر انسان شیرین شود و خاطرات آن تا آخر عمر زنده و شیرین بماند "رفیق با موافق" است وای به حال کسی که از چنین نعمتی در سفر محروم باشد و بد تر از آن بدا به حال کسی که گرفتار رفیق ناموافق شود که هم خستگی را مضاعف می سازد و هم باعث درد سرها و ماندگیهای روحی می شود.
من از رفقایم شکایت نمی کنم همه اش خوبند بجز یکی که گاه گاهی حس کلانیش گل می کند و بهانه گیر می شود، به هر صورت هیچ گلی بی خار نیست به همین خاطر باید تحمل کرد بخصوص که سفر ما سفر معنوی است شاید تحمل آن بی اجر نباشد.
امروز قبل از آنکه به حرم برویم دوست عزیزم شریفی ورسی برای احوال پرسی به اتاقم آمد، بسیار خوشحال شدم، ایشان یکی از معلمین سخت کوش و پرتلاش حجاج بامیان است و دارای روحیه شاد و طبع شوخ؛ خدا وند پاداشش دهد، بعد از صرف چای همراه ایشان به دیدن بلاغی مدیر حج و اوقاف ولایت بامیان در ساختمان 58 که در نزدیکی ما قرار دارد رفتیم، ساختمانی که بلاغی در آن هست نسبت به ساختمانی که ما هستیم مجهز تر و دارای اتاقهای تمیز تری است، حاج آقای احمدی بامیانی، و حاج رضوانی حج و اوقاف هم آنجا بودند بعد از صحبتی بنا شد که با راهنمایی آقای رضوانی به بام کعبه، شعب ابوطالب، و محل ولادت پیامبر برویم، به دوستان هم اتاقیم تلفن کردم که بیایند و باهم حرکت کنیم.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

قبرهای بی نشان و...

پنجشنبه 1391/11/19   07:52 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

قبرستان جنة المعلی در مکه
به سوی دیار قبله
قسمت ششم

سه شنبه: 18/7/1391
دومین روزیست که در مکه هستیم، حجاج ولایت بامیان در گروپهای چهل نفری تقسیم شده که هر یک یا دو گروپ دارای معلم و یا مرشید است، مرشید علاوه براینکه به مشکلات حجاج از طریق بعثه حج افغانستان رسیدگی می کند سمت راهنمای حجاج را  در امور حج و زیارت دارد که از جمله آن بیان احکام و مناسک حج است، معلم ما جناب صادقی خولنکاش می باشد ایشان معلم دلسوز و آگاه به مسایل و احکام حج ا ست، سادگی، راستی و کم توقعی از  صفات خوب اوست از دیگر مزایای ایشان این است که در دوره های قبل نیز معلم بوده برخلاف بعضی از معلمینی که بار اولشان است که به مکه مشرف می شوند و خود احتیاج به راهنما دارند، اما مشکل معلم ما این است که از چشم سفیدی لازم برخوردار نیست، در روابط خود کم رویی به خرج می دهد به همین خاطر در بسیاری کارها عقب می ماند به هر حال برخلاف بسیاری هر گز با دوستانش غلطی نمی کند، پاک و بی ریاست خداوند توفیقش دهد.
هر چهار تا هفت نفر را یک اتاق داده اند، ما پنج نفر در یک اتاق هستیم: حاجی یوسف، حاجی حکیم، حاجی کریم و حاجی سید محمد علی شاه، بسیاری از حجاج در روزهای اول و حتی هفته های اول گم می شدند، به همین خاطر معلمین به حجاج تأکید می کردند تا بدون راهنما به جای نرود، اما از آنجای که من زبان عربی را بلدم مشکلی برای پیداکردن آدرس ندارم .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

خدایا! چه می شود ما را هم به گم شده ی مان برسانی!

یکشنبه 1391/10/24   03:17 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به سوی دیار قبله

قسمت  چهارم

 بعد از نماز صبح و پس از صرف صبحانه همراه آقای اخلاقی برای طواف عمره تمتع به سوی کعبه براه افتادیم از اتاق ما تا کعبه بیست دقیقه پیاده راه است.

از باب الفتح وارد کعبه شدیم آقای اخلاقی دعا می خواند و ما تکرار می کردیم، نزدیک خانه خدا احساس خاصی داشتیم گویا در رویا بودیم، آیا واقعا در مکه هستیم؟ به همین خاطر تا چشمان ما به کعبه افتاد سجده ی شکر به جا آوردیم، خدا یا شکرت! پروردگارا! ای خالق خوبیها سپاس بی پایان تورا که بنده حقیرت را خواندی تا بدور کعبه ات پروانه وار بگردد و خود را در فضای ملکوتی خانه ی امنت بسپارد.

چشمم به بندگانی افتاد که تا آن روز ندیده بودم سیاه، سفید،زرد و... همه در آن خانه یک نوع لباس پوشیده و یک عنوان یافته و شاه و گدا در کنار هم قرار گرفته بودند اما شناخته نمی شدند چون همه ی علایمی که باعث تشخص و همه ی نشانه های که سبب امتیازات آنان می شد کنار گذاشته شده و آنچه که همه را به هم پیوند می داد بندگی و عبودیت خداوند بود و بس.

 وقتی مُحرمی حق نداری به زنده جانی آزار رسانی، چرا در مکه و در زمان خاصی چنین دستوری داده می شود؟


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

دلم می خواست از همه بلندتر فریاد بزنم:

دوشنبه 1391/10/11   02:23 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

لبیک اللهم لبیک، لبیک لاشریک لک لبیک...

به سوی دیار قبله

قسمت سوم:

مدت پرواز کابل و جده را پنج ساعت و پنجاه و شش دقیقه اعلام کرد ما ساعت هفت و نیم به وقت کابل و ساعت شش به وقت عربستان به جده رسیدیم درست پنج ساعت در آسمان بودیم، یک و نیم ساعت هم چیک و دخولی پاسپورتها و تلاشی ساکها و وسایل حجاج طول کشید و سه نیم ساعت دیگر نیز منتظر ماندیم تا موترهای که ما را به مکه انتقال میدهند برسند.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

بازار کابل، مسجد عیدگاه و پرواز به سوی...!

پنجشنبه 1391/09/30   12:37 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به سوی دیار قبله

  • قسمت دوم

شنبه : 15/7/1391

دیروز اولین پرواز حجاج دایکندی صورت گرفت بناست  امروز ما نیز به مسجد عیدگاه برویم و از آنجا پس از واکسی ناسیون به جده منتقل گردیم به همین خاطر بنده با جناب آقای صالحی خوال به بازار بزرگ کابل در مندوی رفتیم تا آنچه را که  برای سفر لازم است تهیه نماییم.

مندوی بزرگترین بازار کابل است و قدمت آن به بیش از صدسال می رسد در آنجا هرچه دلت بخواهد هست مواد خوراکه، پوشاک و پارچه جات، وسایل تزیینی، لوازم التحریر ، وسایل منزل و... اما از بازارهای سر پوشیده کابل که تا قبل از جنگ آثار از آن در قسمت قدیمی شهر بچشم می خورد و سابقه ی چند صدساله داشت در اثر بی توجهی دولتهای گذشته و دودهه جنگ فعلا خبری نیست به همین خاطر مندوی تنها بازار بزرگ و قدیمی کابل به حساب می آید که انواع اجناس خارجی و داخلی در آن عرضه می شود.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

در مسیر بامیان-کابل؛ نگرانیها و دلهره ها!!

چهارشنبه 1391/09/22   08:00 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به سوی دیار قبله

  • قسمت اول

جناب آقای رضوانی مسئول حج و اوقاف ولایت بامیان با من تماس گرفت که هرچه زود تر خود را برای رفتن به مکه به کابل برسانم او تأکید می کرد که نباید رفتنم را به کسی خبر دهم زیرا راه کابل نا امن است و...

 سه سال است که تمام راهیای منتهی به هزاره جات نا امن شده گرچه راه میدانشهر پیش از سه سال هم اعتباری چندانی نداشت اما از سه سال به این طرف مخصوصا دوسال گذشته میدانشهر یکی از نا امن ترین راههای کشور به حساب می آید در تابستان همین سال در چند مورد جوانان را از موتر پیاده کرده و بعد از آزار و شکنجه سربریده اند.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

خدا حافظ ای صادق ترین روایت گر تمدن مردم ما!

پنجشنبه 1390/02/1   04:35 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

           حكایتی از قلعه چهل برج یكه ولنگ

در میان صدها آثار تاریخی و باستانی كه در ولایت بامیان و جود دار و بسیاری از آنها یا نابود شده و یا رو به نابودی می رود؛ مجسمه‌های بزرگ بودا، دیوارها و سموجهای اطراف آن، شهر غلغله، شهر ضحاك، شین تبه، چهل ستون، دره‌ی ككرك، سُمها و سُموچهای دره فولادی و سرخ قول و دره‌ی سرخ درِ مركز بامیان و چهل برچ و قلعه‌ی بربر در یكه ولنگ از جمله آثار منحصر به فرد بامیان می باشند كه ریشه در تاریخ  كهن این سر زمین دارد و حكایت از تمدن بزرگ این مردم می كنند.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

قلعه‌ی نواب؛ یاد گار خاطره‌های تلخ گذشته

یکشنبه 1389/09/7   01:42 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

نمی دانم تا چه حد از قلعه نواب در منطقه ورس- بامیان شناخت دارید و یا از آن شنیده اید، قلعه‌ای که یاد آور تلخترین خاطره ها و یکی از نشانه‌های ظلم و بیداد دست نشاندگان فاشیست در هزاره جات است .


ادامه را فراموش نكنید

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

اولین برف پاییزی بر قلل بابا

چهارشنبه 1389/07/7   09:47 ق.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

صبح وقتی برای نماز برخواستم احساس نمودم كه هوا سرد شده اما هرگز فكر نمی‌كردم كه به این زودی بر قله‌های سر بلند بابا برف باریده باشد هنوز آفتاب برنیامده بود كه یكی از دوستانم گفت:

اوه نام خدا سر قله‌ها سفید پوش شده!

وقتی نگاه كردم دیدم راست می‌گوید قله‌های بابا پوشیده از برف گردیده اما در مركز در اثر بارش باران تنها زمین نمناك شده است.

فكر می‌كردم كه هوا در مركز بامیان سرد خواهد شد اما با برآمدن آفتاب هوا همچنان مطبوع و روح بخش است و مناظر سر سبز آن دل انگیز


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

خاطرات سفر به بامیان قسمت پنجم

دوشنبه 1389/06/22   10:14 ق.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به دیدار مجسمه های خرد شده‌ی بودا

مجسمه‌های بودا را قبلا نیز دیده بودم؛ با قامت بلند اما خسته از بی توجهی حاكمان زمانه به قسمی كه آسیبهای زیادی دیده بودند و خسارات حتی جبران نا پذیری را متحمل شده بودند ولی هنوز پا برجا بود، در آن زمان از نقاشیهای اطراف بودا اثری مانده بود و می‌شد هنر نمای كلكان هنرمندانی را كه هزار و چند صد سال قبل از تركیب رنگهای به هنر نمایی پرداخته بود به خوبی به تماشا گرفت، اما حال هیچ اثری از آن همه نقاشیهای زیبا و بدیع نمانده است.

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

مردم بامیان درعید سعید فطر به دفاع از قرآن شریف بر خواستند

یکشنبه 1389/06/21   09:37 ق.ظ


نوع مطلب : خاطره ،خبری ،

مردم متدیین بامیان ساعت هشت صبح روز جمعه 19/6/1389 برای ادای نماز عید فطر از هر سوی بامیان به سوی مسجد رهبر شهید مزاری جمع شده بودند جمعیت به قدری بود كه صف نماز گزاران از مسجد خارج شده بود.

نماز عید به امامت صادقی بامیانی خوانده شد و سپس مردم برای راهپیمایی اعتراض آمیز علیه تهدید تری‌جونس به تظاهرات پرداختند.

راهپیمایی از مسجد رهبر شهید آغاز گردید  نرسیده به مقر سازمان ملل متحد مردم شریف حیدر آباد كه در منبر خود برای مراسم عید سعید فطر گرد آمده بودند در نزدیكی مقر سازمان ملل در هر دوطرف سرك به استقبال مظاهره كنندگان صف كشیده و سپس با مظاهره كننده همرا شدند.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

خاطره‌ی سفر در بامیان قسمت چهارم

دوشنبه 1389/06/15   03:54 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

در شهر بامیان

گلزار شهدا

شهر بامیان به سبك قدیمی و با دكانهای اكثرا كاه گلی ساخته شده تنها آنچه كه این شهر را با تمدن امروزه پیوند می‌دهد سرك قیر داخل بازار و تعداد محدود دكانها و ماركتهای سمتی است كه در بین سایر دكانه توجه آدمی را به خود جلب می‌كند.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

بامیان شهر زیبای مولا علی!

شنبه 1389/06/6   02:16 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

خاطره‌ی سفر به بامیان قسمت سوم:

از شش پل به سوی مركز بامیان هر چه نزدیكتر می‌شوم احساس می‌كنم كه به تاریخ راه می‌یابم و خود را در دورانی می‌نگرم كه بامیان میزبان هزاران زایر و مسافری است كه در آن فرود آمده و خستگی فر سنگها راه را با استشمام آب و هوای گوارا و فضای آرام و سرسبز بامیان از تن می ربایند و كاهنان و خدمت گزاران معابد بودا با لباسها و پرچمهای زرد مشغول خدمت و پذیرایی‌ زایرانی اند كه از نقطه های مختلف دنیا به زیارت معابد و مجسمه‌های بزرگ سلسال و شمّامه آمده تا جان و روح خود را در پرتو كلام مفسران گفته‌ها و پندهای بودا جلا بخشند.


ادامه را فراموش نكنید

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

كالو دره ای سر سبز و زیبای بامیان

سه شنبه 1389/05/26   02:57 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

زمینه ای فراهم شد تا سفری بیست روزه‌ای به مناطق كالو، سیغان، شهیدان، یكه و لنگ، ورس و پنجاب نمایم، مناطقی كه در گذشته از محروم ترین مناطق كشور بوده و حال نیز نسبت به سایر مناطق كشور  در محرومیت بیشتری بسر می‌برد، گرچه وضعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این مناطق نسبت به سالهای گذشته تفاوت بسیاری كرده و تغییرات زیادی در زندگی


ادامه را فرا موش نکنید

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

 
Online User
IranSkin go Up