تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - گامهای پیامبران برای رستگاری بشر

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

گامهای پیامبران برای رستگاری بشر

سه شنبه 1393/03/6   01:18 ب.ظ


نوع مطلب : دینی و مذهبی ،


به مناسبت بعثت رسول اکرم(ص)
بسم الله الرحمن الرحیم

بخشهای از دو سخنرانی ام که در "سمینار بعثت" در دانشگاه بامیان و مسجد جامع "شهید مزاری" در شهر بامیانِ (افغانستان) با حضور دانشگاهیها، طلاب مدارس علمیه مهدیه(عج) فولادی و تربیت مدرس، علما و طلاب مدرسه خلفای راشدین  اهل سنت، بازاریان و ... در سال 1392
الحمد لله رب العالمین بارء الخلائق اجمعین باعث الانبیاء والمرسلین ثم الصلاه و السلام علی اشرف خلقه سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطاهرین و اصحابه المخلصین اما بعد قال الحکیم فی کتابه الکریم.
"لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ"

مقدمه:
قبل از همه عید بعثت پیامبر نور و روشنایی، صلح و آزادی و پیام آور بیداری حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را(صلوات حضار) خدمت شما شرکت کنندگان تبریک عرض می نمایم و تبریک و یژه ای نیز برای خواهران گرامی، زیرا پیامبر بزرگوار اسلام در شرایطی ظهور کرد که زن به عنوان یک موجود بی ارزش، پست و حتی مورد ننگ و نفرت جامعه آن زمان به حساب می آمد که نه تنها جسم زن بلکه همه ی خواسته های و آرزوهای او و تمام توانمند یهای خدا دادیش بطور بی رحمانه ای به زیر خاک مدفون می گردید و آن حضرت با  شعار "ْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ" در راستای زنده کردن حقوق و شخصیت زن گامهای مؤثر و بزرگی را بر داشت، برای شما خواهران هم این عید را تبریک عرض می کنم و از تشریف فرمایی یکایک شما که دعوت دوستان تان را پذیرفته و زینت بخش محفل و مجلس ما گردیدید یک جهان تشکر و سپاسگزاریم.
جا دارد در اینجا تقدیر و تشکر خود را ابراز داریم از همکاری و شرکت فرمایی اساتید و مسئولین دانشگاه بامیان و حضور چشم گیر و پرشکوه دانشجویان این دانشگاه و محصلین لیسه های مرکز بامیان و از آنجای که اکثریت شرکت کنند گان این محفل و جشن با شکوه را این عزیزان تشکیل می دهند لازم می دانم تا قبل از شروع بحثم مطلبی خدمت این سروران بعرض برسانم:
محصلین و دانشجویان عزیز! بی شک شما آینده سازان کشور ما هستید، همه میدانیم که شما در شرایط سخت و دشواری قرار دارید و با سختیها و کمبودهای بسیاری مواجه می باشید، تا حال با همه ی تلاشهای که از سوی مسئولین و اساتید این دانشگاه صورت گرفته متاسفانه دولت مرکزی همانند سایر موارد به دانشگاه بامیان توجه چندانی نداشته اما شما با همه مشکلاتی که در فرا روی تان قرار دارد به یک نکته همیشه توجه فرمایید و آن اینکه برادران و پدران شما در گذشته ی نه چندان دور کمر همت بستند و با حضور در سنگرهای جهاد توانستند با به زانو در آوردن بزرگترین قدرت جهانی افتخار بزرگی را بیافرینند و در تغییر وضعیت جهان نقش عمده و بزرگی را ایفا نمایند، امروز شما در سنگرهای علم و دانش قرار دارید، و جهاد شما کسب علم و مبارزه با جهل و نا دانی است، بناءً سنگرها را با همه ی کمبودها و نقایصی که وجود دارد و با همه مشکلات و سختیهای که تحمل می کنید؛ حفظ کنید تا در آسمان علم و دانش بدرخشید و در قله بلند معرفت گام بردارید، این وظیفه همه ی دانشجویان، طلاب و محصلین ما است و در صورتیکه به این وظیفه تان با پشتکار عمل نمایید یقینا شما نیز در آینده باعث سربلندی و افتخار کشورتان خواهید شد. صلواتی مرحمت فرمایید(صوات حضار)
دوستان برایم پیشنهاد دادند تا در این محفل و به مناسبت سالروز فرخنده بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم راجع به فلسفه و فواید بعثت پیامبران بخصوص اهداف بعثت رسول رسول گرامی اسلام  صحبت نماییم گرچه وقتی که برایم مانده اقتضای این بحث را که باید تفصیل داده شود و شکافته گردد؛ نمی کند، اما سعی می کنم بطور خلاصه و گاه فهرست وار به این موضوع "تحت عنوان گامهای پیامبران برای رستگاری بشر" بپردازم.

گامهای پیامبران برای رستگاری بشر
آیا پیامران کار به دنیای ما نداشته اند ؟!!
در همین راستا نخست می خواهم سخنانم را با  این سوال آغاز کنم که آیا انبیاء الهی فرستاده شده اند تا تنها آخرت ما را بسازند و کار به دنیای ما نداشته  یا نه آنان مبعوث شدند تا  هم دنیا و هم آخرت ما را آباد نمایند؟
در مورد سوال فوق در کل سه نظریه  وجود دارد:
نظریه اول این است که فلسفه و هدف بعثت پیامبران این بوده که هم دنیا و هم آخرت ما را بسازد و آباد نماید.
نظریه دوم این است که وظیفه و اهداف پیامبران ساختن و ترمیم آخرت تنها است کاری به دنیای انسانها ندارد، این نظریه خود به دو شاخه تقسیم می شود:
شاخه اولش این است که اصلا دنیا بد است، مذموم است، منفور است، دنیا یک چیز زود گذر است مانند خواب و خیال است، وظیفه پیامبران به آن تعلق نمی گیرد و مؤمن کسی است که دنیا را رها کند. اگر دوستان دقت فرمایند این نظریه هم در گذشته بوده و هم حتی در زمان ما وجود دارد، مفکوره پلید انتحاری ناشی از همین نظریه است و ثمره همین طرز تفکر و تلقی از دنیا.
شاخه دوم این نظریه عبارت است از اینکه؛ نه، دنیا خوب است دنیا ارزش دارد اما پیامبران کاری به دنیا ندارند، کار پیامبران رسیدگی به امور اخروی است و کار عقل پرداختن به امور دنیوی می شود، دنیا میدان تاخت و تاز علم و عقل است، خداوند برای بشر این عقل را عنایت کرده و به انسان قدرت اندیشه و تفکر داده تا زندگی دنیایی خود را خود آباد کند اما پیامبران برای کار آخرت است زیرا در آن مورد عقل بشر کوتاه است و قد نمی خورد یعنی پیامران آمده اند تا ما را در مورد خداوند و عبادت و بندگی او راهنمایی کنند و راههای سعادت اخروی و رفتن به بهشت را برای ما نشان دهد. آمده اند تا بگویند که ما روزه بگیریم، نماز بخوانیم، ارتباط خود را با خدا تأمین کنیم، تا بنده خوب او باشیم.
این دو نظریه که نظریه دوم دارای دو شاخه بود، اما نظریه دیگری هم وجود دارد که بیشتر در بین دانشمندان غربی و بعض روشنفکران متاثر از آنها در کشورهای اسلامی مطرح می گردد، و آن اینکه پیامبران زمانی لازم بود که بشر از نظر فکری ضعیف بودند، از تجربه ی کمی در زندگی برخوردار بودند دانش شان پایین بود، اما حال که در پرتو علم از توانمندی بالای بر خوردار شده اند و در شعاع دانش به حدی تکامل یافته که غیرممکن ها را ممکن ساخته؛ ما را از پیامبران و کتابهای آسمانی بی نیاز می سازد.
نظریه سوم نقش دنیایی پیامبران را رد نمی کند اما معتقد است که با پیشرفت علوم و شکوفایی اندیشه های بشری جای برای نظرات پیامبران و در کل وحی نمی ماند، زیرا فلسفه و ضرورت وحی که همان هدایت و سعادتمندی بشر است با علم و عقل تأمین می گردد. 
حال با بررسی گذرای اهداف انبیاء ببینیم آیا می تواند عقل جای گزین وحی شود و قرآن شریف در این مورد چه می فرماید؟
در قرآ شریف آیات زیادی است که فلسفه بعثت پیامبران و رسول گرامی اسلام را بیان کرده از جمله همین آیه را که تلاوت کردم و آیه ی مبارکه : " هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ" و نیز آیه ی : " لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط" و آیات دیگری که فرصت مطرح کردن آنها در این وقت محدود نیست لذا فعلا با محور قرار دادن همین چند آیه می پردازیم به بیان گامهای که رسول گرامی اسلام و پیامبران الهی برای رستگاری بشر نهاده اند.

1-  بار وری عقل و اندیشه 
سخنانم را در این مورد با این سوال آغاز می کنم که، آیا با بودن عقل و با پیشرفت علم و دانش و وجود تجربیات بشری چه نیازی به پیامبران و انبیاء الهی؟
 آیا عقل نمی تواند با بال علم و تجربه انسان را به مدینه ی فاضله برساند و باعث نجات و راهنمایی انسان به سوی سعادتمندی گردد؟
مگر نه اینکه عقل می تواند مصالح و مفاسد اجتماعی را درک کند؟! اگر چنین است؛ دیگر چه نیازی به پیامبران و انبیاء الهی و چه ضرورتی به وحی؟
باید عرض کنم که وجود عقل، تجربیات و علوم بشری هرچند که به بالاترین پیشرفت خود برسد بازهم ما را از انبیاء بی نیاز نمی سازد، چطور؟ عرض می کنم:
عقل بشر از یک سو محدود است و محصور، محدود و محصور به احساسات، تمایلات و خواسته های بشری، به علایقی که انسان را از هر سو به محاصره در آورده وقتی انسان در بند علایق و احساسات خود قرار می گیرد عقل او به بند کشیده می شود و نمی تواند آنچنانکه باید بیندیشد و فکر کند؛ به تفکر و اندیشیدن بپردازد، منافع شخصی، خونی و طبقاتی  انسان از طرف دیگر ممکن است عقل انسان و بشر را به بند بگیرد.
از سوی دیگر علم بشر متکی به حس و تجربه است اما بسیاری از حقایق فراتر از حس و جربه ی انسانی است، نمی شود آنها را در معرض آزمایش  و تجزیه و تحلیل قرارداد، در چوکات تجربه ی بشری و در چارچوبه ی علوم بشری انسان می تواند به محسوسات دست یابد اما آیا می تواند به معنویات هم دست پیداکند و معنویات را هم مورد آزمایش و تجزیه قرار بدهد؟! 
امروز علم بشری به حدی پیشرفت نموده است که جهان را نه به یک دهکده بلکه به یک خانه کوچکی تبدیل کرده است؛ مشکل ارتباطات که از مشکلات بزرگ بشری بود حل شده و بشر آنقدر از نظر علمی جلو رفته که  قصد تسخیر کرات غیر از زمین را نموده است.
با همه ی این پیشرفت های علمی و ابداعات و نوآوریهای محیّر العقول، باز می بینیم که همین بشر در خیلی از مسایل خود گیر کرده و گرفتار مشکلاتی است که از حل آن عاجز است، در زندگی مواجه با پیچیدگیهای است که نمی تواند گره از آن بگشاید و این خود نمونه و شاهد گویای است که این بشر، این موجود ناشناخته و این مخلوق پیچیده نمی تواند خود را در مادیات محصور کند  و تنها در چوکات تجربه و علم اکتفا نماید، قبول داریم که  امروز علم و تجربه توانسته است نیاز های مادی بشر را تأمین کند و توانسته است بشر را به بسیار از خواسته هایش در این جهان برساند؛ اما؛ از شما سوال می کنم ؛ سروران گرامی و محصلین عزیز! 
آیا علم و دانش توانسته است نیازها و ضرورتهای معنوی بشر را هم تأمین نماید و ناگفته های درونی او را حل کند، آیا توانسته است انسان را به معراج بالای انسانی و اخلاقی هم برساند؟!!
اگر جواب مثبت است، پس این همه مشکلات در دنیای غرب و در جهان اسلام به خاطر چیست!!؟ چرا بجای اینکه تکنولوژی باعث امنیت روحی انسانها شود، کانونهای خانواده را گرمتر کند، مشکلات روحی و روانی جوانان را حل نماید؛ هر روز به نا امنی های روحی و روانی جوانان می افزاید، مشکلات لاینحل و تازه ای را در فرا روی آنان قرار می دهد زندگی خانواده ها را از هم می گسلد و پایه های زندگی مشترک را که می باید ریشه های سعادت و خوشبختی بشر از آن به تغذیه بپردازد؛ متزلزل می گرداند. 
امروز دنیا در انحطاط اخلاقی و معنوی فرورفته است، انسان در مواردی به قدری پست شده است که هر چند گاهی فریاد های را می شنویم که بر خلاف فطرت بشری و وجدان انسانی است، از آن جمله می توان به بحث و جرها و جنجال های تصویب قانون شرم آور همجنس گرایی در غرب اشاره نمود، علاوه بر آن فساد و وقاحت اخلاقی تا جایی دامن گیر این بشر شده که از ازدواج با مادر و سایر محارم شرمی بخود راه نمی دهد.
بله، علم می توان بال معنویت باشد و انسان را به با لاترین مراتب کمال سوق دهد  اما این بال و پر امروز با زیاد تر شدن فاصله ها میان وحی و زندگی از کار آمدی خود عاجز است؛ چرا؟ چون هرچه فاصله انسان با دین و وحی زیادتر می گردد، در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی بیشتری فرومی رود، بشری که امروز در ساحه علم و تجربه به حدی پیشرفت نموده که بفکر ساخت رباتهای هوشمند و سخنگویی است که بتواند جایگزین خود انسان در کارهایش گردد و با قدرت علم و تکنولوژی پا از زندگی زمینی فراتر نهاده و خود را برای زندگی در کرات دیگر این جهان آماده می سازد؛ اما امروز از نظر انسانی و معنوی به حدی سقوط نموده است؛ که در شهوت و غرایز مادی حریصتر از حیوانات شده است وبا ساخت وسایل کشتار جمعی و بمب های که می تواند جان صداها بلکه هزاران انسان را در آن واحد بگیرد؛ در کشتار و درندگی هم از آنها پیشی گرفته است. 
اینها نمونه های است از پیشرفت علمی که بشر را به سوی نابودی سوق می دهد، به همین خاطر است که خداوند وقتی به بشر عقل و اندیشه عنایت می کند و پیامبری در درون او بوجود می آورد، در کنار آن پیامبران بیرونی نیز برای هدایت و سعادتمندی او می فرستد، و آن را برای هدایت بشر و سعادتمندی او بزرگترین منت خداوندی و با ارزش ترین نعمت الهی به حساب می آورد.
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ 
خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند. 
منت گذاشتن معمولا در مواردی به کار می رود که کسی با دادن یک هدیه بسیار با ارزش و لطف بزرگ علاوه بر آنکه طرف را مرهون احسان خود قرار می دهد باری را نیز بدوش او می گذارد در هیچ یک از نعمت های که خداوند برای انسان عنایت فرموده کلمه منت را استعمال نکرده و در هیچ موردی که خداوند به بشر لطف می فرماید از کلمه منت استفاده نشده تنها در مورد بعثت پیامبران و ارسال رسول از کلمه منت استفاده نموده؛ وقتی انسان را خلقت می کند می فرماید "فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ" خداوند اینجا خود را تعریف می کند که گل سر سبد خلقت را خلق کردم اما منّتی برای انسان نمی نهد، وقت از روح خود بر کالبد ما می دمد منّتی در کار نیست اما در مور بعثت برما منّت می نهد یعنی اینکه ما باید ممنون این نعمت بزرگ الهی باشیم، منت کشی کنیم، چرا؟ چون بعثت زیربنای تکامل مادی و معنوی و ریشه ی همه ی کمالات انسانی و تعالی و پیشرفت جامعه بشری است به همین خاطر است که خواجه نصیر الدین طوسی یکی از علمای بزرگ اسلام در مورد فواید بعثت سخنان زیبای دارد که می تواند جواب این سوال را که چرا خداوند بر بشر با فرستادن پیامبران منت نهاده است به خوبی بیان نماید، ایشان می فرماید: "البعثة حسنة، لاشتمالها على فوائد؛ كمعاضدة  العقل  فیما یدلّ علیه و استفادة الحكم فیما لا یدل " 
بعثت پیغمبران نیكو است چون سود بسیار دارد مانند:
1- تأیید حكم عقل در آنچه که عقل بدان راه دارد مانند قباحت قتل و دزدى، چون شرع تأكید حكم عقل كند داعى مردم در آن قوى‏تر میشود.
2- بیان احكامى كه عقل بدان راه ندارد و عقلا در آن اختلاف كردند،
 چرا خداوند با اینکه به انسان عقل داده و علم را هم در اختیارش گذاشته باز بر او منت نهاده و پیامبرانی را برای راهنمای او مبعوث به پیامبری کرده است، شیخ طوسی می فرماید به خاطر این است که بعثت فائیده ها و خوبیهای دارد (لاشتمالها علی فوائد) سپس ایشان اولین فائده بعثت را چنین ذکر می کند: "کمعاضدة العقل فی مایدلّ علیه" 
اولین فائده ای که بعثت برای بشر دارد این است که تأیید کند حکم عقل را در آنچه که بدان راه دارد، به عبارت بهتر عقل را در تشخیص آنچه که بدان قادر است توانمندتر بگرداند یا بقول مولای متقیان امیر مومنان علی علیه الصلاه و السلام که میفر ماید: " وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ" 
پیامبران مبعوث شدند تا "توانمندى‏هاى پنهان شده عقل‏ها را آشكار سازند" اندیشه های خفته و زیر خاکستر رفته را برانگیزد و درخت تفکر بشری را شکوفا گرداند و به باروبر نشاند، پس یکی از فایده های بعثت این است که در کنار عقل قرار بگیرد و آن را به کار اندازد.
خواجه نصیر الدین طوسی رحمت الله علیه می فرماید حقایق دو قسم است، حقایقی است که عقل می تواند آن را درک کند و به آن برسد اما حقایقی وجود دارد که عقل به او نمی تواند برسد، لذا پیامبران آمده اند تا بشر را در آن قسمتی که او می تواند در آن دست یابد عقل را در آن قسمت کمک کند، راهنمایی کند یا بقول مولای متقیان عقل های خفته را بیدار کند و حقایقی دیگری است که عقل نمی تواند به او دست پیدا کند، جز به کمک وحی به همین خاطر است که گفتیم وحی و بعثت کمک کننده ی عقل بشر.
 انسان موجودی است از یک سو خاکی و مادی و بقول بعضی ها ترکیب یافته از لجن اما ترکیب دیگر این انسان عبارت است از نور و روح خداوند، جنبه حس و تجربه انسان بر می گردد به ترکیب و بخش مادی انسان اما آن جنبه ی که مهم است و زیر بنای انسانیتِ بشر را تشکیل میدهد و سبب می شود تا موجود خاکی را خدا گونه بسازد، و به علم او جهت ببخشد همان جنبه خدایی یا روح خدایی و به عبارتی جنبه معنوی در انسان است که او را به سوی کمال مطلق هدایت می کند.
پس عقل، تجربیات بشری و علم و دانش برای هدایت بشر ضروری است اما به تنهایی کافی نیست به همین خاطر خداوند در کنار اینها پیامبرانی را فرستاد، بعثت صورت گرفت و این بعثت فلسفه وجودی انسان را معنا می بخشد پس بعثت از این لحاظ با لاتر از عقلی است که خداوند برای بشر عنایت کرده و حتی بالاتر از روحی است که خداوند بر کالبد انسان دمیده زیرا با عقل و علم بشر می توانی محسوسات را و آنچه را که برایش قابل حس است درک نماید و تجربه کند اما نمی تواند با عقل تنها و بدون کمک وحی به کنه معنویات و تمام حقایقی که در عالم وجود است دست پیدا کند پس پیامبران نیامده تا عقل را نفی کند وخود جانشین آن گردد اگر چنین بودی پیامبر گرامی اسلام نمی فرمود: " قِوَامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ" جانمایه آدمی عقل او است و کسی که عقل ندارد دین هم ندارد.
یا  عقل چیزی است که :" مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان" بوسیله آن خداوند به پرستش گرفته می شود و بهشت بدست می آید 
 
2- عرضه الگو برای بشر
پس خداوند بر بشر منت نهاده براینکه در میان آنها و برای هدایت شان پیامبرانی از میان خود آنان و از جنس شان فرو فرستاده:" إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ" این اشاره دارد به یکی از فواید و فلسفه های دیگر بعثت و گام دیگری که پیامبر برای رستگاری انسان در پیش پای او نهاده و آن عبارت است از عرضه الگو برای بشر.
چرا بشر برای سعادتمندی خود نیاز به الگو دارد؟ برای اینکه انسان اولا موجودی می باشد که ذاتا علو طلب و بلند پرواز است، همیشه به دنبال کمالات است هر جا کمالی را بنگرد مجذوب آن می شود او نمی خواهد از دیگران عقب بماند؛ لذا بدنبال کسب برتری ها و برجستگی های هست که دیگران دارد، انگیزه و کششی که انسان را به سوی  برتری طلبیهای سوق می دهد  قوتها و استعدادهای بالقوه ی است که خداوند در وجود او آفریده و در حقیقت انسان بسان مخزن و منبع کمالات و استعدادهای نهفته و سر پوشیده ی بی شماری است، تا آنجای که نمی توان حد و مرزی برای این کمالات و استعدادهای او قایل شد، او می خواهد این استعداد هایش به فعلیت برسد و کمالات نهفته اش آشکار گردد، و ثانیا همین انسان با همه قوتهای که در درونش نهفته است تأثیر پذیر است برای تکمیل شخصیت خود بدنبال بهترین الگو می گردد به کسانی توجه دارد که با لاتر از او است، هر چه همت این انسان عالی گردد به دنبال الگوهای متعالی تر می رود.
  گفتم که از یک سو انسان جنبه خدایی دارد و در صورتیکه این جنبه او که همیشه متوجه کمال مطلق و سیر الی الله است شکوفا شود به بی نهایت می پیوندد و به خدا "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون" خدا که مکانی ندارد پس رفتن به سوی خدا و پیوستن به خدا یعنی رفتن و پیوستن به کمالات بقول سعدی:
رسد آدمی به جایی که جز خدا نبیند
ببین که تا چه حد است مقام آدمیت
کسی نمی تواند کمالات انسانی را که به خدا رسیده است و خدا گونه شده است و مزین به صفت "تخلق باخلاق الله"، محدود به حد خاصی کند؛ همانطور انسانی را که به شیطان می پیوندد و به پستی می گراید و در لجن زار خفت و شقاوت فرو می رود نمی توان برای رزالت او حدی تعیین کرد، پس انسان می تواند بی حد خوب شود و به مقام بالا سعود کند،  همچنان که می تواند بی حد پست و بد شود و به پایین ترین مرتبه تنزل نماید؛ بستگی به خود انسان دارد، اما رسیدن به این مقامها و به فعلیت درآمدن  همه این قوت ها در انسان نیاز به الگو دارد، الگوی که خود به فعلیت رسیده باشد و به همه کمالات معنوی دست یافته باشد و از تمام جهات ساخته شده و بی نقص و عیب باشد، تزکیه شده باشد الگوی که بتواند انسان آرزوهای شدن خود را در آن بنگرد، و مهمتر از همه الگویی که قابل درک باشد، از جنس و جمع ما باشد، درد و رنج او با درد و رنج ما فرق نکند در خوشیها و گرفتاریها با ما شریک باشد و خلاصه اینکه الگوی که ما نند ما، انسان باشد نه ملک، زمینی باشد نه آسمانی، به همین خاطر خداوند پیامبران را فرستاد تا بتواند این خواسته ذاتی بشر را بر آورده سازد و او را در جهت درست کمال و تعالی سوق دهد، پیامبرانی که از جنس خود انسان است "اذبعث فیهم رسولا من انفسهم" یعنی ملایک را برای بشر الگو قرارنداد تا بهانه کند که او از جنس ما نیست کار او با کار ما فرق می کند، نمی توانیم آن را درک کنیم، بلکه آن الگو انسان است، مثل همه انسانها، حس می کند آنچه را که همه ی ما حس می کنیم، از جمع خود انسان است و قابل طبعیّت برای آنها، زیرا اگر ملکی را برای هدایت بشر می فرستاد می توانستیم بگوییم که جنس او با ما فرق دارد اصلا کار ملک با ما فرق می کند، ملک برای ما قابل درک نیست به همین خاطر است که در آیه دیگری نیز به این موضوع اشاره می کند: "هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم..." یعنی علاوه بر اینکه از جنس شما هست این پیامبر با شما فاصله طبقاتی هم ندارد از میان نوابغ و شاه زادگان هم انتخاب نشده تا بگویید او به زور علم و قدرتش  قامت بر افراشته، نه؛ علم و توانمندیهای او معجزه الهی است تا شما با شنیدن سخنان عالمانه ی او به اتصال او به وحی اعتماد کنید الگویی این چنینی یکی از نیاز مندیهای بشر است تا در پرتو سرمشق گرفتن از آن بتواند کمالات خود را از قوه به فعلیت برساند.
قرآن شریف در آیه دیگری راجع به همین الگو بودن رسول گرامی اسلام برای انسانها می فرماید: " لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَ"، یکی از ویژگیهای پیامبر و فاییده بعثت رسول گرامی اسلام این است که سرمشق و امام برای انسانها در زندگی قرار گیرد.

3- تلاوت آیات
روشهای تربیتی یا گامهای عملی و هدایت گرانه  این پیامبر الهیی که برای رستگاری انسان برانگیخته شده چه بوده؟ 
به دنباله آیه توجه فرمایید:"یتلوا علیهم آیاته" آیات و نشانه های خداوند را برای بشر بیان کند.
این تذکر لازم است که عده ای گفته اند منظور از آیات و نشانه های خداوند قرآن کریم است اما عده دیگر می گوید منظور آیات تکوینی است که نشان دهنده قدرت، حکمت و وحدانیت خداوند است  اما بهترین نظریه آن است که آیات را اعم از آیات قرآن و تکوینی بگیریم که هم شامل قران کریم می گردد و هم شامل همه ی نشانه های تکوینی که انسان را به تفکر و اندیشیدن به خدا برساند: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لِآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و كشتیهایى كه در دریا به سود مردم در حركتند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایى كه میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه‏هایى است (از ذات پاك خدا و یگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى‏اندیشند.  
در حقیقت آیات شامل همه نشانه های می شود که با تفکر و اندیشیدن در آن باعث معرفت خداوند و استوار ساختن ایمان انسان می گردد: " ْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ" "و چون آیات خدا بر آنان خوانده شود ایمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توكل مى‏كنند" زیرا می تواند شناخت انسان را به خالقش بیشتر بسازد، بهترین آیه و نشانه قدرت خداوند خود انسان است پس چه بهتر که نخست انسان از خود شروع کند زیرا " مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ" و آنگاه به جهان اطرافت اعم از ستارگان، زمین، آسمان و هرآنچه که در پیرامون او است  و قابل حس و تعقل و درک برای او ادامه بدهد.
بنابر آنچه گفته شد، پیامبران آمده تا اولاً با تلاوت آیات، ایمان انسان را به خداوند قوی و محکم گرداند، و در ثانی او را با حقایق موجود در عالم امکان و جهان خلقت آشنا بسازد، چشم دل او را به روی پدیده های خلقت باز کند، اندیشه و در مجموع معرفتش را با لا ببرد.
 پس تلاوت آیات یعنی اینکه خداوند می خواهد برای بشر یک نوع بیّنه اقامه کند تا راه های علم و معرفت و شناخت را برای او فراهم آورد، به این آیه دقت فرمایید:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرو فرستادیم، و با آنها كتاب (آسمانى) و میزان (که وسیه سنجش و شناسایى حقّ از باطل و وسیله برقراری عدل است) نازل كردیم تا مردم قیام به عدالت كنند.
در این آیه به جای "یتلوا علیهم آیاته"، "بینات" را آورده، چرا؟ چون اقامه نوع بینه بستگی به میزان فهم و اقتضای درک مردم دارد گاهی آیات می تواند محکم ترین بینه باشد و گاهی هم استدلالهای عقلی و فلسفی و زمانی معجزات الهی، بیّنات برای بالا بردن معرفت اقامه می شود فرق نمی کند که توسط اندیشه بدست  آید یا حس مهم این است که باورت را محکم کند.

4- تزکیه
تزكیه، یعنی پاکسازی نفس از هرچه که انسان را به آلودگی و پستی می کشد و از بندگی خدا به بندگی شیطان وامیدارد، همانطور که زمین برای دادن محصول خوب نیاز به ریشه کن ساختن علفهای هرز دارد نفس انسان نیز برای رشد و تکامل نیاز به خشکاندن ریشه های پلیدیها و خرافات دارد خصلتها و اخلاقیات پست در وجود انسان مانع رسیدن به کمال است باید نخست آنها را از وجودانسان پاک کرد.
همانطور که در اول عرض کردم علم و عقل به تنهایی نمی تواند رستگاری انسان را تأمین کند ولو این علم مربوط به معرفت خدا هم باشد، در کنار علم و معرفت عنصری دیگر هم لازم است و انبیأ آمده تا این عنصر را هم تقویت کند، و آن تزکیه است، اگر علم به تنهایی می توانست صاحب خود را نجات دهد شیطان از همه عالم تر بود و معرفت خدا را هم از همه ی ما و شما بیشتر داشت، سالها مشغول عبادت خداوند بود، و همین کسانی که انتحار انجام می دهند با بستن بمب باعث نابودی خود و دهها انسان بی گناه دیگر می گردند؛ هم به فتوای بعض از به  اصطلاح علمای دینی برای دست یابی به بهشت این کار را می کنند.
پس گام بعدی پیامران و فایده دیگر بعثت این است که انسان را تزکیه کند و بسازد، زیرا ما اگر علم داشته باشیم، معرفت داشته باشیم اما تزکیه نداشته باشیم هیچ گاه نمی توانیم منبع و مصدر سعادتمندی برای خود و مردم شویم، تزکیه یعنی اینکه در همه ی کارها خدا را و رضایت او را در نظر داشته باشیم وقتی انسان نفس خود را تزکیه کند، هرگز خدمت به مردم را وسیله رسیدن به خواسته های مادی خود قرار نمی دهد، از کار خیر به عنوان نردبان برای سعود به مقام و موقعیت شخصی خود استفاده نمی کند، امروز می بینیم کسانی که برای شورای ولایتی، پارلمان و یا ریاست جمهوری کاندید می شوند طرحها و حرفهای خوب و مردم پسندی می زنند، برای به دست آوردن رأی مردم به آنها کمک می کنند، مکتب می سازد، مسجدها و مراکز عام المنفعه را تعمیر می کنند اما وقتی به مقصد رسیدند و یا احتیاجی به رأی مردم نداشتند همه را فراموش می نمایند، به مردم هم پشت میکنند، بطوریکه دیگر اعمال نیک شان را با زره بین هم پیدا نمی توانی.
 قرآن می فرماید انفاق، کمک ها و داشتن دست خیر برای مردم وقتی ارزش دارد که "سِرًّا وَعَلانِیَةً "باشد به این معنا که خدمت به مردم هم در آشکار صورت گیرد و هم در نهان، هم در مواردی که در انظار مردم نمایان می شود و ممکن است مردم به خاطر آن زبان  به تمجید و "به به" و "چه چه" بگشاید و هم در زمانیکه این اثر را ندارد و کسی جز خدا ممکن است متوجه آن نشود.
وقتی تزکیه نباشد ممکن است انسان به خاطر پول و ثروت، مقاوم و موقعیت، خون و قوم دست به قضاوت ناحق بزند، حق دیگران را نادیده بگیرد وظایف انسانی و اسلامی خود را زیر پا بگذارد ملاّی در بار شود قاضی شارح گردد به توجیه گریی رفتار نا پاکان بپردازد، زبان به مدیحه سرایی زور مداران بگشاید، دست غریبی را از حقش کوتاه گرداند، خونِ به ناحق ریخته ای را جلوه ی قانونی و شرعی بدهد و خلاصه تن به بندگی دنیا بدهد و از عبودیت خدا خارج شود. 
پس علم و معرفت انسان وقتی می تواند مؤثر واقع شود و عالم مسئولیت خود را ادا کند که خود را تزکیه نماید و پاک بسازد از خوبیها به عنوان وسلیه برای دست یافته به خواسته های خود استفاده نکند و مقدسات را نردبان سعود برای رسیدن به مقاصد خود قرارندهد.
خلاصه اگر تزکیه نباشد علم مسئولیت آفرین نمی شود و در آن مسیری که باید انسان را به حرکت در آورد هدایت نمی کند،

5- تعلیم قانون 
گام پنچم پیامبر این بوده که انسان عاقل، عالم و تزکیه شده را قانونمند بسازد و زیر چتر قانون قرار بدهد، "و یُعلِّمُهم الکِتابَ" منظور از کتاب چیست؟  
کتاب، مجموعه ی از بایدها و نبایدهای است که هم قانون است و هم حکم است و هم حکومت، بشر باید از آن پیروی کند و زندگی خود را در چوکات آن سامان دهد و نظم بخشد، تا کسی به حق دیگری تجاوز ننماید، بتواند همه از یک زندگی مشترک انسانی و مسالمت آمیز برخوردار گردد، اگر چه از نظر سلیقه ها، خواسته ها و عقاید با هم تفاوت داشته باشد؛  کاری که پیامبر در بدو حکومتش در مدینه روی آن تأکید می ورزید، " قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّه"  بگو: «اى اهل كتاب! بیایید به سوى 
  


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
Online User
IranSkin go Up