تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - محمد لیاقت زنده ماندن را داشت!

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

محمد لیاقت زنده ماندن را داشت!

دوشنبه 1392/02/30   06:13 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

مهمان  سفره دل ریش سفیدان پای کوتل اقره باط

 

دیروز (29/2/1392) با برادر ارجمندم جناب آقای صمدی بنا به وعده ی که با ریش سفیدان گلستان داده بودیم به آن منطقه رفتیم، از بامیان تا گلستان حدود 25 کیلومتر است، مسیر گلستان از پای کوتل اقره باط جدا می شود، اقره باط ، گلستان، گنبد، اخشی و سوخته از قریه های است که در زمان حمله طالبان بیشترین خسارات را دیده و بالاترین مقامت را نیز مردم همین قریه ها انجام داده اند.

نرسیده به اقرباط از دره های "طماطم" و "سوزک" عبور نمودیم، دره های که اگر در دو طرف آن چهار نفر موضع بگیرند می توانند جلو پیشروی یک لشکر را بگیرند، همچنین دره های تنگ  با کوهها و سخره های سر به فلک کشیده ی که بعد از اقره باط قرار دارند هریک  بسان قله های محکمی است که با اندک افرادی می توانند همجوم مهاجمین را غیر ممکن  سازد.

آقای صمدی که از سیغان است و با این مسیر آشنایی کامل دارد می گفت:

شکسته شدن سنگرهای مقاومت از اقره باط برای ما هرگز قابل باور نبود اما متأسفانه در اثر معامله یا بی لیاقتی قوماندانان حزب وحدت که این را خدا می داند؛ خط شکسته شد.




در گلستان شب در خانه خالقداد که ملازم مکتب آن قریه بود دعوت شدیم، تعداد از ریش سفیدان منطقه نیز حضور داشتند، شب بعد از آنکه غدا صرف شد سخن از حمله طالبان، مقاومت مردم و شکسته شدن سنگر مقاومت به میان آمد، درد دلهای شروع شد و همه دوست داشتند تا سفره دلشان را بگستراند و ما را مهمان درد های گذشته ی شان نماید و شریک غم خود، همه می گفتند: که اگر حزب وحدت مردم را از نظر امکانات نظامی تأمین می کرد هرگز سنگرهای مقاومت شکسته نمی شد. خالقداد که خود در سنگر قرار داشت می گفت ما به خاطر نرسیدن مهمات عقب نشینی کردیم، پدر او که از ریش سفیدان منطقه است و کوه و دمن آنجا را مانند کف دستش می شناسد گفت:


مردم مناطق پای کوتل اقره باط  و "غوراب" به خاطر ترس از هحوم طالبان مردانه مقاومت کردند و تا آخرین مرمی سنگرها را رها ننمودند، او می گفت هر گز سنگرها شکسته نمی شد اما خیانت صورت گرفت، مهمات به ما سروقت نرسید حتی به جنگجویان ما اسلحه و مهمات داده نمی شد در حالیکه دیپوهای حرب مملوء از مهمات و اسلحه بود.

پدر خالقداد داستانهای زیادی از مقاومت مردم این قریه ها نقل کرد از جمله گفت:

وقتی خط شکسته شد و ذکی و قومانهای خزب وحدت عقب نشینی نمودند مردم تصمیم گرفتند خود به خاطر حفظ جان، مال، ناموس و منطقه ی خویش استادگی کنند و خوب هم استادگی کردند.

 دره ها مملوء از نیروهای طالب شده بودند؛ از سرکها موترهای داکسن و از کوهها و بیراهه ها پیاده ی آنان سرازیر گردیدند، در همین زمان جوانان کمر همت بستند و در مقابل طالبان استادند، از جمله یادش بخیر عبد الحسین پسر نجف از "غوراب"  که به تنها یی با مقدار مرمی که داشت در نزدیکی چشمه شاه در دهان غوراب و بالا تر از سوخته چنار با یک تفنگ و یک راکد و یک پیکا موضع گرفت و یک شبانه روز جلو طالبان را گرفت ، تا زمانی که او مردمی تمام نکرده بود طالبان از حرکت باز مانده بود و توان پیشروی را نداشتند اما وقتی که مردمی های او تمام شد طالبان به سنگر او حمله کردند و او را به شهادت رساندن.

مردم منطقه از پسر دوازده ساله غلام رسول  به نام "محمد" که از قریه غوراب بود نیز بسیار یاد می کردند، پسر دوازده ساله ای که بیست طالب را با کلاش خود به درک واصل کرد و ساعتها جلوی پیشروی آنها را گرفت.

می گویند او قتی دید همه ی نیروهای حزب وحدت عقب نشینی کرده و کسی با قی نمانده  به تنها یی در چشمه شاه در مسیر اصلی طالبان به سوی اقره باط سنگر گرفت، او قبل از رفتن به سنگر به دوستانش گفته بود من تازنده ام نمی گذارم دست طالبان به مال، ناموس و منطقه برسد، او با مردی پایداری کرد وزمانی که تمام مرمی هایش تمام شد؛ توسط طالبان دستگیر گردید و به شهادت رسید.

گفته می شود وقتی او را دست گیر کردند طالبان فکر نمی کردند یک نفر و آنهم پسر بچه ای دوازده ساله باشد، به همین خاطر وقتی فرمانده طالبان جسد او را دید با تعجب گفت: این بچه لیاقت زنده ماندن را داشت نه کشتن را!!

بعد از آنکه مقاومت مردم در اثر کمبود مرمی و مهمات نظامی در هم شکست طالبان به خانه های ساکنان آن قریه ها هجوم بردند، احشام و دارایی شان را به غارت گرفتند و خانه های شان را به آتش کشیدند، کشتار دسته جمعی، غارت و چپاولگری تا مدتها ادامه داشت، بطوریکه هیچ خانه و آبادی در این مناطق سالم نماند.

بسیاری از زن و بچه ها در میان دره ها در حال فرار تلف شدند، پیر مردی که با یاد آوری خاطرات تلخ آن روزها اشک بر چشمانش حلقه زده بود گفت:

خدا آن روز ها را بر سر هیچ آدمی نیاورد، ما در حالیکه همه چیز خود را از دست داده بودیم از بیراهه ها دست زن و بچه های خود را گرفته و خود را به مناطق دور از دست رس طالبان رساندیم، بعد از مدتها که تا حد آرامشی بوجود آمد دو باره با ترس و لرز به  خانه های خود باز گشتیم اما هیچ جیز برای خوردن و سیر کردن شکم بچه های خود نداشتیم، سالها پس از این واقعه در رنج سختی قرار داشتیم نه کسی به ما کمک کرد و نه کسی از ما احوال گرفت اما حالا از برکت امنیتی که در بامیان بوجود آمده کم کم وضع ما خوب شده الحمدلله از وضعیت سختی که در آن قرار داشتیم خوبتر شدیم ولی اثر نا گوار آن روزها هنوز از ذهن و زندگی ما نرفته، بد تر از همه کسانی که به نام ما صاحب همه چیز شده ما را فراموش کرده اند، خوب ماهم خدا داریم و تا هنوز هم زنده ایم و....



نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

سید جمال الدین موسوی
چهارشنبه 1392/03/1 03:45 ب.ظ
دوست عزیز واقعا جالب بود موفق باشید برای تان آرزوی سلامتی خواهانم
پاسخ صادقی بامیانی : تشکر سید بزرگوار موفق باشی
میثم منتظری
سه شنبه 1392/02/31 09:37 ق.ظ
سلام خسته نباشی از نوشته ات لذت بردم موفق باشید ومن منتظرم در الف قامت دوست
پاسخ صادقی بامیانی : تشکر متتظری گرامی موفق باشی و سربلند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
Online User
IranSkin go Up