تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - خدا یا چه می شود که آدمها همیشه...در کنار هم قرار گیرند؟!!

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

خدا یا چه می شود که آدمها همیشه...در کنار هم قرار گیرند؟!!

دوشنبه 1392/01/5   01:31 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به سوی دیار قبله

قسمت نهم



4/8/1391

امروز نیز بعد از نماز صبح دعای عرفه امام حسین(ع) را دسته جمعی خواندیم، گرچه شب گذشته همه مشغول مناجات و نیایش بودند اما باز هم احساس خستگی در وجود بسیاری از دوستان دیده نمی شد.

گام بعدی ما مشعر الحرام است، وقتی معرفت یافتی، وقتی خود را شناختی گام بعدی را باید بپیمایی و راهیی مشعر شوی، مشعر از ماده شعور است و معرفت بدون شعور، بدون اندیشه، بدون تفکر و تدبیر نمی تواند ارزش آفرین و راه کشا باشد، بعد از معرفت باید شعور و خلاقیت و تدبیر خود را به کار اندازی معرفت مقدمه برای شکوفایی عقل و اندیشه است که در پرتو شعود بدست می آید.

اگر از شعور لازم بر خور دار نباشی هیچ چیز بدردت نمی خورد و لو اگر از سرمایه ی دانش و علم هم بهره مند باشی یا اینکه خداوند سرمایه قارون و گنجهای دنیا را در اختیار تو بگذارد؛ زیرا همه ی سرمایه های مادی و معنوی دنیا از جمله دانش و علم در صورتی می تواند نقش خود را ایفا کند و تأثیر گذار باشدکه در استخدام شعور قرار گیرد.

اگر معرفت آگاهی می بخشد؛ شعور انگیزه می آفریند، علم را جهت می دهد، مسیر آن را روشن و هموار می سازد و سرمایه های مادی را در جهت انسانی و منطقی اش هدایت می کند.

نزدیکیهای مغرب به سوی مشعر کوچ کردیم فاصله بین عرفات تا مشعر را می توان در روزهای های عادی با موتر بیست الی نیم ساعت طی نمود اما در اثر تراکم موتر درجاده های بین عرفات ومشعر  ما در موقع اذان صبح به مشعر الحرام رسیدیم دوستانی که پیاده حرکت نموده بودند خود را نصفهای شب به مشعر رسانیده بودند.

در مشعر از طلوع فجر شرعی تا طلوع آفتاب باید ماندگار شوی قبل از آن حرکت جایز نیست گرچه بهتر است تمام شب را در مشعر ماند و به تفکر و اندیشه پرداخت به این امید که خداوند زوایای تازه ای و زوزنه های جدیدی را در پرتو اندیشه برویت بگشاید، راز عبودیت خویش را و فلسفه ماندن و بودنت را بتو القانماید، زیرا انسانی که در عرفه از شناخت خویش به خدایش رسیده اکنون از خدایش باید الهام بگیرد و در پرتو عقل و اندیشه اش به راز های تازه ای در زندگی اش دست یابد.

در صحرای مشعر غوغای بر پاست تا چشمت کار کند جمعیت موج می زند همه با لباسهای یک رنگ و دلهای مملوء از عشق به خدا، به نظرت می رسد  محشری به پا شده، زمزمه های دعا و نیایش هر چه به طلوع آفتاب نزدیکتر می شد رساتر و پرشور تر می گردید، زمین در زیر پای جمعیتی میلیونی به لرزه افتاده بود و کوههای اطراف چه با وقار نظاره گر این صحنه با شکوه بودند با طلوع آفتاب همه به سوی مینا در حرکت شدند جمعیت  آنقدر فشرده و متراکم شده بود که اختیار حرکت کردن را از آدم سلب نموده بود؛ مجبور بودی با موج جمعیت در حرکت شوی، مسیری را که ده دقیقه راه نبود در یک ساعت طی نمایی، هنوز از صحرای مشعر بیرون نشده بودیم که آفتاب نیز برآمد.

ما در گروپ صد نفری بودیم و پرچمدار گروپ ما جناب آقای بلاغی بود، بی خوابی و خستگی به اضافه ی فشار جمعیت و گرمای سوزانی که عرق را از سراپای ما سرازیر کرده بود؛ برافراشتن و نگهداشتن پرچم را بسیار سخت نموده بود اما اگر پرچم برافراشته نگهداشته نمی شد  همدیگر را گم می کردیم و چون قطره ای در میان امواج بزرگ دریای مردم نا پدید می گردیدیم به همین خاطر بنده در کنار بلاغی در نگهداشتن پرچم کمکش می کردم تا جمع ما از هم نپاشد و پراکنده نشود.

هنوز ساعتی راه نپیموده بودیم که عده ای شروع کردند به شکایت و اظهار بی تابی،اثر دوشب بی خوابی و خستگی آنهم در گرمای سوزان مشعر کم کم در رفتار و گفتار عده ای نمایان می شد، اما با آنهم چه حوصله ای! اگر دیدن این همه رنج و مشکلات در غیر از حج بودی فکر نمی کردم کسی تحمل می توانست، وقتی بردلت یاد خدا و برلبانت ذکر او باشد یقینا صبر و تحملت دو چندان می شود.

 خدا یا چه می شود که آدمها همیشه این چنین صبور و برد بار بمانند و یکرنگ و بی آلایش و بدور از منیتها و خود پسندیها در کنار هم قرار گیرند؟!!

در مشعر احساس می کنی که نه تنها از منیت و خود پسندی بلکه از همه چیز آزادی و  آن قدر بزرگی که در هیچ قید و حصاری نمی گنجی اندیشه ات و خواسته هایت آنقدر آزاد می گردد که هیچ زنجیری نمی تواند به بندش کشد؛ خون و خاک، رنگ و زبان توان ایجاد فاصله میان تو و دیگران را ندارد، همه را به یک چشم می بینی؛ در قضاوتت، در انتخابت، در دوستی و دشمنی ات خدایی می شوی، یکی از دوستانم می گفت بنازم خدارا دست رحمتش بر سر همه کشیده می شود و لطفش شامل حال همه است حتی فرعون و نمرود که سر جنگ با خدا را گرفته بودند! راست می گفت وقتی خدایی شوی مرزهای عقیده هم نمی تواند میان تو و سایر انسانها فاصله ایجاد کند، افتخاراتت، شعارهایت، خواسته هایت همه و همه خدایی می شود، آنگاه جهانی می شوی، آنقدر بالا می روی که ملایک به گردت نمی رسد، محمدی می شوی و انسانی می اندیشی، براستی اگر محمد(ص) که فرستاده خداست اگر انسانی نمی اندیشید، آیا اسلام در حصار مکه و در قوم عرب لجام گسیخته محصور نمی ماند؟!!!

خدا یا مارا هم خدایی کن و جزء ملت ابراهیم(ع) و امت محمد(ص) به حساب آور!


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

محمد
چهارشنبه 1392/01/14 09:34 ب.ظ
سلام موفق باشید
مهسا
دوشنبه 1392/01/5 01:42 ب.ظ

سلام خوبی؟
عیدت مباذک دوست داری وقتی گوگل سایتش را داره آپدیت می کنه سیات تو هم در گوگل آپدیت بشه و بازدید کننده از طرف گوگل پیدا کنی؟پس عجله کن و بیا به این آدرس

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
Online User
IranSkin go Up