تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - مناظره علمی عجیب امام صادق علیه السلام

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

مناظره علمی عجیب امام صادق علیه السلام

سه شنبه 1391/11/10   03:07 ق.ظ


نوع مطلب : دینی و مذهبی ،

نقل از: شبکه اطلاع رسانی افغانستان
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رییس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز 17 ربیع الاول سال 83 هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد.
کنیه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گرامیش حضرت سجاد (ع) بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چینی کرده است .
پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با این ترتیب 31 سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند ، و از مبدا فیض کسب نور می نمودند گذرانید.
بنابراین صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار می باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسیار ، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نیز دوره امامت او بود که در این مدت "مکتب جعفری " را پایه ریزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شریعت محمدی ( ص ) گردید .
زندگی پر بار امام جعفر صادق(ع) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی امیه ( هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید، مروان حمار ) که هر یک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم (ع) را فراهم می کرده اند، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام (ع) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری بسر می برد.
در چنین شرایط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احیا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظیمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های گوناگون علوم بودند ، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر یک از اینان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار میراث دینی و علمی و نگهدارنده اسلام راستین بودند ، و از طرف دیگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ویرانگر در میان مسلمانان نیز بودند .

مناظره علمی بسیار عجیب امام جعفر صادق(ع)
مقاله ذیل قسمتی از كتاب- امام جعفر صادق (ع) مغز متفكر جهان شیعه- می باشد. این كتاب نوشته شده توسط مركز مطالعات اسلامی استراسبورگ در فرانسه است. بد نیست بدانید 25 دانشمند در این مجمع در مورد شیعه دوازده امامی تحقیق كرده اند. در بخشهایی از كتاب مطالبی از امام صادق (ع) ثبت گردیده كه این دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بیستم می باشد و خود متحیرند كه چگونه امام صادق(ع) در چهارده قرن قبل چنین اشارات علمی داشته اند. از شما تقاضا می كنیم این مطلب را با دقت مطالعه فرمایید.
امام جعفر صادق یكی از صبورترین مدرسین دنیای قدیم بود. او در دوره ای كه تدریس می كرد نه فقط هر روز درس میداد، بلكه بعد از خاتمه درس مخالفین علمی خود را می پذیرفت و ایرادهای انها را می شنود و جواب می داد. بعضی از شاگردان ایشان، در روزهایی كه می دانستند استادشان به مخالفین علمی جواب می دهد پس از خوردن غذا مراجعت می كردند تا در جلسه مباحثه شركت داشته باشند. یكی از مخالفین امام مرشدی بود به اسم ابو شاكر. ان مرد یك روز بعد از اینكه امام صادق از خواندن نماز فارغ گردید بحضورشان رسید و گفت: ایا اجازه می دهی انچه می خواهم بگویم. جعفر صادق (ع) جواب داد بگو.
ابوشاكر گفت: انچه تو درباره خدا می گویی غیر از افسانه نیست و تو با افسانه سرایی می خواهی مردم را وادار به قبول چیزی بكنی كه وجود ندارد و به این دلیل خدا وجود ندارد كه ما نمی توانیم با هیچ یك از حواس پنجگانه انرا درك كنیم. ممكن است بگویی با عقل بوجود خدا پی میبری ولی من می گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر بفهم چیزی نیست. ای مردی كه دعوی دانشمندی می كنی و می گویی جانشین پیغمبر مسلمین هستی من بتو می گویم كه در بین افسانه هایی كه مردم نقل می كنند هیچ افسانه ای بی پایه تر از موجود بودن یك خدای نادیده نیست. اما من فریب تو را نمی خورم و افسانه ات را درباره خدای كه دیده نمی شود نمی پذیرم.من خدایی را می پرستم كه بتوانم با دو چشم او را ببینم
و.. در تمام مدتی كه ابوشاكر مشغول صحبت بود امام حتی یكبار تكلم نكرد و وقتی گفته ابوشاكر به اتمام رسید باز امام جعفرصادق (ع) چند لحظه لب به سخن نگشود و منتظر بود كه ابو شاكر حرف بزند.
سپس جواب داد:..تو گفتی كه من افسانه سرایی می كنم و مردم را به پرستش خدایی دعوت می نمایم كه دیده نمی شود.ای ابوشاكر تو كه منكر خدای نادیده هستی،می توانی درون خود را ببینی؟
ابوشاكر گفت:نه
امام صادق فرمود:هرگاه می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی كه چون خدا رانمی توان دید پس افسانه ای بیش نیست.
ابوشاكر گفت:دیدن درون چه ربطی به پرستش خدایی كه موجود نیست دارد.
امام فرمود:تو میگویی چیزی كه دیده نمی شودو نمی توان صدایش راشنید و آنرا لمس كرد وجود ندارد
ابوشاكر گفت:بله
امام صادق فرمود:آیا صدای حركت خون را در بدن خود می شنوی؟
ابوشاكر گفت:مگر خون در بدن حركت دارد؟!
امام فرمود:ای ابوشاكر خون هر چند دقیقه یك مرتبه در تمام بدن تو حركت می نماید و اگر حركت آن چند دقیقه در بدن تو متوقف شود تو خواهی مرد.آیا تا امروز گردش خون را در بدن خود دیده بودی؟
ابوشاكر گفت:نه و من نمی توانم قبول كنم كه خون در بدن من حركت می كند.
جعفر صادق فرمود:آنچه مانع از این می شود كه قبول كنی خون در عروق تو حركت می كند جهل است و همین جهل مانع از آن می‌گردد كه تو خدای واحد و نادیده را بشناسی.
آیا تو از مخلوقاتی كه خداوند آفریده و آنها را در بدن تو گمارده و تو بر اثر كار آنها زنده‌ای اطلاع داری؟
ابوشاكر گفت:نه
امام فرمود:تو فقط متكی به مشاهدات خود هستی و میگویی آنچه را نمی بینی وجود ندارد.آنها در كالبد تو بوجود می‌آیند رشد می كنند و دارای اولاد می شوند و بعد از مدتی از كار می افتند....ولی تو نه صدایشان را می شنوی و نه لمس می كنی.
ای ابو شاكر بدان كه شماره موجودات جاندار كه اینك در كالبد تو زندگی می كنند و میمیرند نه فقط از شماره تمامی آدمیان كه در این جهان زندگی می كنند بیشتر است بلكه از شماره ریگهای بیابان بیشتر است.
چرا گفته اند كسی كه خود را بشناسد خدای خود را می شناسد
ای ابوشاكر آیا این سنگ را می بینی كه در پای دیوار كار گذاشته اند.
تو این سنگ را بی‌حركت می‌بینی چون چشم تو حركت آنرا نمی بیند و هر كس بتو بگوید در سنگ حركاتی وجود دارد كه حركات ما كه در اینجا جمع هستیم چون سكون است تو نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می كند.غافل از اینكه چون تو نادان می باشی نمی توانی به حركت درون این سنگ پی ببری وشاید روزی برسد كه بر اثر توسعه دانایی مردم بتوانند حركت درون سنگ را ببینند. (مجله علم چاپ امریكا در تاریخ جون 1973نوشت:توانسته اند با عكسبرداری بوسیله لیزر برای اولین بار حركت مولكولها را بطور واضح ببینند و مدت فلاش دوربین عكاس كه بوسیله لیزر عكس می‌گیرد یك تریلیونیم ثانیه است و برای اینكه بدانیم یك تریلیونیم ثانیه در مقابل یك ثانیه چقدر كوتاه است می‌گوییم كه متناسب است با یك شبانه روز از عمر ما در قبال ده میلیارد سال)....
ای ابوشاكر با اینكه هوا وسیله حیات تو و سایر افراد بشر است تو انرا نمی بینی و فقط وقتی كه باد می وزد انرا حس می كنی.ایا می توانی منكر وجود هوا بشوی.... ای ابوشاكر انكار خالق كردن از جهل است نه عقل.
من خدای خود را نساخته ام و او را از اندیشه های خود بیرون نیاورده ام.اما خدای تو به‌ قول تو ساخته دستهای تو می باشد.آنچه من كردم و می‌كنم این است كه با اندیشه خود خدا را بهتر بشناسم و زیادتر بعظمت او پی ببرم.

نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
Online User
IranSkin go Up