تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - دلم می خواست از همه بلندتر فریاد بزنم:

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

دلم می خواست از همه بلندتر فریاد بزنم:

دوشنبه 1391/10/11   02:23 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

لبیک اللهم لبیک، لبیک لاشریک لک لبیک...

به سوی دیار قبله

قسمت سوم:

مدت پرواز کابل و جده را پنج ساعت و پنجاه و شش دقیقه اعلام کرد ما ساعت هفت و نیم به وقت کابل و ساعت شش به وقت عربستان به جده رسیدیم درست پنج ساعت در آسمان بودیم، یک و نیم ساعت هم چیک و دخولی پاسپورتها و تلاشی ساکها و وسایل حجاج طول کشید و سه نیم ساعت دیگر نیز منتظر ماندیم تا موترهای که ما را به مکه انتقال میدهند برسند.

نماز مغرب و عشا را در سالن انتظار خواندیم، و سپس به همه دستور دادند تا در گروپهای چهل نفری تقسیم شویم، برای هر گروپ یک معلم در نظر گرفته شده بود معلم ما هم صادقی از مرکز بامیان بود (صادقی خولنکاش) ساعت یازده شب بوقت محلی موترها رسید، ما آخرین گروپی بودیم که سوار موتر شدیم و به سوی مکه حرکت کردیم، قبل از مکه باید به مسجد جحفه برویم و از آنجا به نیت عمره تمتع محرم شویم.

ساعت یازده و نیم از جده حرکت کرده و ساعت یک ونیم شب به مسجد جحفه رسیدیم، در مسجد جحفه برای حجاج حمامهای زیادی درست کردند ماهم بعد ازغسل احرام بسته و برای نیت عمره تمتع وارد مسجد جحفه شدیم، فریاد لبیک اللهم لبیک... حجاج به فضای مسجد قداست خاصی بخشیده بود عده در حالیکه اشک شوق در چشمانشان حلقه زده بود تلبیه می گفتند واقعا شوق انگیز بود و روح بخش، اولین واجب عمره تمتع از همین جا شروع می شود دوستانی که قبل از ما حرکت کرده بودند همه رفته بودند، ماهم بعد از خواندن نماز تحیت مسجد و همچنین دورکعت نماز شکر به شکرانه تشرف به مهمانی رحمت خداوند و نیز نیت عمره تمتع؛ در حالیکه دسته جمعی تلبیه می گفتیم از مسجد خارج شدیم، طنین فریاد ... لبیک لاشریک لک لبیک آنهم در نیمه های شب بسیار رسا جلوه می نمود گویا فرشتگان رحمت الهی نیز حاجیان را همنوایی می نمایند منهم دلم می خواست از همه بلندتر و رساتر فریاد بکشم خدایا، پروردگارا لبیک...

وقتی سوار موتر بودیم نیز صدای تلبیه زینت بخش گوشهای مان بود، با وجود خستگی و بیخوابی کسی را نمی دیدم که خواب رفته باشد همه برای رسیدن و دیدن مکه لحظه شماری می کردند و قلبها در سینه برای زیارت کعبه به تپیدن افتاده بود یکی می گفت: "باورم نمی شود که بیدارم، خدایا شکرت که مرا لیاقت دادی تا نمردم و به مهمانیت خواندی...."  دوست دیگر من سر به کلکین موتر تکیه داده در حالیکه با خود تلبیه می گفت قطرات اشکش جاری بود خواستم از او بپرسم که چه حالی دارد اما دلم نیامد عالمی را که در آن فرورفته بود بشکنم و مرغ دلش را که به سوی خدا در پرواز افتاده بود از بال زدن باز دارم...

وقتی منار بلند کعبه نمایان شد لحظه ای سکوت معناداری سرنشینان موتر را در بر گرفت و سپس همه از یکدیگر میپرسیدند آیا این کعبه نیست؟ رسیده ایم؟ وقتی معلم اعلام کرد که به مکه رسیده ایم و آن منار کعبه است باز فریادهای تلبیه رساتر شد و شوق دیدار کعبه بر جانها شعله ورترگردید.

زمانی که به محل سکونت مان در مکه رسیدیم صدای مؤذن نیز از مأذنه های کعبه طنین انداز شد و...    


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

پیک
جمعه 1391/10/22 01:19 ق.ظ
سلام حاجی؛ زیارت قبول
پاسخ صادقی بامیانی : پیک عزیز برادر خوبم علیک السلام امید وارم همیشه موفق و سلامت باشی
بسیار دوست داشتم به وبلاک شما مرتبا سر بزنم اما متأسفان در اینجا دست رسی به وبلاک تان نیست به هر حال ازاینکه سری به ما زدید تشکر زنده و پویا باشید دوست گرامی ام
فرید
سه شنبه 1391/10/12 01:29 ب.ظ
سلام آقای صادقی
در نوشته های قبلی هم کد تصویری ناخوان بود و هم محل درج کد نا پیدا به همین خاطر نمیشد نظرات ارسال نمود بهر صورت خوشحالم که این قسمت درست شد سلامتی شما را آرزومندم
علی
سه شنبه 1391/10/12 11:46 ق.ظ
سلام موفق باشید استفاده کردم و منتظر قسمتهی بعد هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
Online User
IranSkin go Up