تبلیغات
تـــــفاهـــــــم - در مسیر بامیان-کابل؛ نگرانیها و دلهره ها!!

*از بامیانم و از دیار كاوه وفریدون،
•از آرزوهایم این است كه سایه‌ی تبعیض و بی عدالتی بر زندگی انسانی چیره نگردد و آتش جنگ و نفاق امنیت و آسایش شان را بهم نزند.
•به آینده ای امید وارم كه نسیم محبت و دوستی رایحه خوش شادی را بر خانه های هموطنانم عطر افشانی كند و گل لبخند بر لبان كودكان شان شكوفه زند.
• توقعم از همه ی دوستان این است كه با دریغ نكردن نظرات خود یاریم نمایند.
ایمیل من: sadeqy_bamyani@yahoo.com

صادقی بامیانی

جستجو

 

در مسیر بامیان-کابل؛ نگرانیها و دلهره ها!!

چهارشنبه 1391/09/22   08:00 ب.ظ


نوع مطلب : خاطره ،

به سوی دیار قبله

  • قسمت اول

جناب آقای رضوانی مسئول حج و اوقاف ولایت بامیان با من تماس گرفت که هرچه زود تر خود را برای رفتن به مکه به کابل برسانم او تأکید می کرد که نباید رفتنم را به کسی خبر دهم زیرا راه کابل نا امن است و...

 سه سال است که تمام راهیای منتهی به هزاره جات نا امن شده گرچه راه میدانشهر پیش از سه سال هم اعتباری چندانی نداشت اما از سه سال به این طرف مخصوصا دوسال گذشته میدانشهر یکی از نا امن ترین راههای کشور به حساب می آید در تابستان همین سال در چند مورد جوانان را از موتر پیاده کرده و بعد از آزار و شکنجه سربریده اند.

دره غوربند که قبل از سه سال یکی از امن ترین راهها به حساب می آمد حال دیگر امنیتی ندارد، بعد از بشهادت رسیدن جواد ضحاک بارهاطالبان موترها را متوقف می ساخته و تانکهای تیلی که به بامیان می آمده منفجر می کرده، در اوایل تابستان امسال مدتی سرک را بند کرده و رسما به تلاشی موترها و مسافران می پرداختند.

امروز جوانی که از کابل یا هزاره جات در تردد است با دلهره و ترس روبرو است؛ ترس از مرگ وحشتناکی که در طول این چند سال هرچند گاهی گریبان جوانی را گرفته و خانواده های را چشم در انتظار همیشگی عزیزانش نهاده است، به همین خاطر کسانیکه در گذر از این مسیر هستند تا رسیدن به مقصد؛ هم خود شان و هم خانواده های شان با نگرانی منتظرند که فرزند، پدر، و یا اقوام ودوستان شان از منطقه خطر به سلامت بگذرند.

از شما چه پنهان من هم ترسیده بودم، دفعه قبل که از کابل به بامیان می آمدم نرسیده به چهارده غوربند دوتن از طالبان راه ما را گرفتند، در حالیکه یکی از آنان در وسط سرک با کلاش موتر ما را نشانه گرفته بود؛ دیگری بادست دستور داد تا در کنار سرک متوقف شویم، من در کنار موتروان بودم، سه تن از مسافرینی که پشت سرما نشسته بودند یکی پشتون بود که در کار حفرچاه در بامیان کار می کرد و دو تای دیگر از دوستان ما بودند که از ترس رنگ از رخشان پریده بود، آنان بعدا به من گفتند که در آن لحظه اشهد خود را خوانده بودیم.

 گرچه منهم به شدت ترسیده بودم اما با آنهم گوشش می کردم به رختم نیاورده و به سوالات طالبی که در کنار سرک استاده بود پاسخ دهم و بعد از پرسوجوی چندی با دست به همکارش که مانند مجسمه در وسط سرک با کلاش آماده فیر بوداشاره کرد که راه را باز کند و به ما اجازدهد تا به مسیر خود ادامه دهیم.

علاوه بر طالبان دزدان مسلح نیز از این آشفته با زار سود برده و دست به راه گیری می زنند و از مسافران باچ می گیرند و مواردی نیز بوده که با گروگان گیری مسافر پول کلانی از خانواده های شان مطالبه می کرده اند.

به هر حال با توکل به خدا در تاریخ 11/7/1391 ساعت شش صبح سه شنبه از راه غوربند حرکت کردم و ساعت یازده بدون کدام مشکلی به کابل رسیدم.

سه روز در کابل ماندم در این مدت هم وسایل و لوازم سفرم را تهیه نموده و هم بعد از ظهرها در برنامه ای که جناب حاج آقای اخلاقی در مسجد امام زمان واقع در پل خشک دشت برچی جهت آموزش مناسک حج برای حجاج ولایت بامیان نهاده بود شرکت می کردم، من هم در جلسات آن راجع به وضایف اخلاقی و وطنی حجاج توصیه های را با همسفرانم داشتم و درقسمت آموزش احکام با جناب آقای اخلاقی و معلمین همکاری می کردم .


نوشته شده توسط : صادقی بامیانی

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
Online User
IranSkin go Up